حکمت 446
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَام
لغالب بن صعصعة أبي الفرزدق، في کلام دار بينهما: مَا فَعَلَتْ إِبِلُکَ آلْکَثِيرَةُ؟ قَالَ: دَغْذَغَتْهَا آلْحُقُوقُ يَا أَمِيرَ آلْمُؤْمِنِينَ. فقال (عليه السلام): ذلِکَ أَحْمَدُ سُبُلِهَا.
امام (عليه السلام) در سخنى که بين او و مردى به نام غالب بن صعصعه، پدر فرزدق، رد و بدل شد چنين فرمود: شتران فراوانت چه شدند؟ غالب عرض کرد: اى اميرمؤمنان! حقوق واجب (اداى زکات)، آن ها را پراکنده ساخت (و چيز چندانى براى من باقى نمانده است). امام (عليه السلام) فرمود: اين بهترين راه مصرف آن ها بود.
شرح و تفسیر حکمت 446
شرح وتفسير
بهترين مصرف مال
امام (عليه السلام) در اين گفتار نورانى که در ميان او و پدر فرزدق، غالب بن صعصعه، رد و بدل شد چنين فرمود: «شتران فراوانت چه شدند؟ غالب عرض کرد: اى اميرمومنان! حقوق واجب (اداى زکات)، آن ها را پراکنده ساخت (و چيز چندانى براى من باقى نمانده است). امام (عليه السلام) فرمود: اين بهترين راه مصرف آن ها بود»؛ (و قال (عليه السلام) لغالب بن صعصعة أبي الفرزدق، في کلام دار بينهما: مَا فَعَلَتْ إِبِلُکَ آلْکَثِيرَةُ؟ قَالَ: دَغْذَغَتْهَا آلْحُقُوقُ يَا أَمِيرَ آلْمُؤْمِنِينَ. فقال (عليه السلام): ذلِکَ أَحْمَدُ سُبُلِهَا).
در بسيارى از کتب و از جمله تاريخ مدينه دمشق (نوشته ابن عساکر، متوفاى 571) اين ماجرا به صورت گسترده ترى نقل شده است. او مى نويسد: فرزدق (شاعر معروف) در طفوليت همراه پدرش خدمت اميرمؤمنان على بن ابى طالب (عليه السلام) رسيد. فرزدق مى گويد: هنگامى که با پدرم خدمت امام (عليه السلام) رسيديم در برابر او شمشيرهايى بود که آن ها را آزمايش مى کرد. رو به پدرم کرد و فرمود: تو کيستى؟ پدرم گفت: غالب بن صعصعه. فرمود: تو همان کسى هستى که شتران فراوان داشتى؟ عرض کرد: آرى. فرمود: با آن ها چه کردى؟ عرض کرد: مشکلات و حقوق (زکات)، آن ها را پراکنده ساخت. فرمود: اين بهترين راه مصرف آن ها بود. سپس فرمود: اين کودک که با توست کيست؟ عرض کرد: فرزندم همام (فرزدق) است. او در اين سن و سال شعر مى گويد. فرمود: قرآن به او تعليم کن که قرآن براى او بهتر است. ابن ابى الحديد اضافه اى بر اين سخن دارد و آن اين است که فرزدق مى گويد: پيوسته سفارش على (عليه السلام) در ذهن من بود تا زمانى که خود را مقيد کردم و سوگند ياد کردم که تا قرآن را حفظ نکنم دست برندارم.
در بسيارى از نسخ نهج البلاغه و کتب ديگرى که اين جمله در آن ها نقل شده است به جاى «دغذغة»، «ذعذعة» آمده که از نظر معنا تناسب بيشترى دارد زيرا «دغدغة» به معناى تحريک کردن و قلقلک دادن است که در اين جا تناسبى ندارد در حالى که «ذعذعة» به معناى پراکنده کردن و متفرق ساختن است که مناسب محل کلام مى باشد و به نظر مى رسد نسخه صبحى صالح در اين جا نادرست باشد. نکته ها
1. اهميت زکات
مى دانيم که زکات به آن نُه چيزى که تعلق مى گيرد هر سال تکرار مى شود تا زمانى که مورد زکات از حد نصاب بيفتد. به خلاف خمس که هر مالى را يک بار خمس مى دهند.
مثلاً کسى که داراى يکصد رأس گاو يا گوسفند است بايد زکات مال خود را که در حدود دو و نيم درصد است (با رعايت نصاب هاى مختلفى که در آن است) بپردازد و سال بعد هم اگر همان گاو يا گوسفندان را داشته باشد مجددآ زکات به آن تعلق مى گيرد تا زمانى که از حد نصاب پايين بيايد. (آخرين حد نصاب در گاو 30 رأس و در گوسفند 40 رأس و در شتر 5 نفر است).
شايد منظور غالب بن صعصعه اين بوده که من پيوسته زکات شترانم را پرداختم و چيزى بر آن نيفزودم تا از آخرين نصاب گذشت.
امام (عليه السلام) مى فرمايد: چه مصرفى بهتر از اين که آن ها را ذخيره يوم المعاد خود ساخته اى و به نيازمندان کمک کرده اى و سلامت و عافيت را براى خود خريدارى نموده اى.
اين احتمال نيز وجود دارد که منظور از حقوق در جمله «ذَعذَعَتْهَا الْحُقُوقُ» تنها زکات نباشد بلکه حقوق واجب يا مستحب ديگر را نيز شامل شود از جمله استفاده کردن از آن در راه جهاد و کارهاى خير ديگر، همان گونه که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار در توضيح همين عبارت فرموده است.
قرآن مجيد نيز مى فرمايد :(مَا عِنْدَکُمْ يَنفَدُ وَ مَا عِنْدَاللهِ بَاقٍ)؛ «آنچه نزد شماست سرانجام از بين مى رود ولى آنچه نزد خدا ذخيره شده باقى و برقرار است».
ولى بعضى از افراد ناآگاه يا ضعيف الايمان چنين مى پندارند که اگر چيزى از اموال خود را در راه خدا هزينه کنند از اموال آن ها کاسته شده و گرفتار نوعى غرامت شده اند. همان گونه که قرآن مجيد درباره اينگونه اشخاص مى فرمايد: (وَ مِنَ الأَعْرَابِ مَنْ يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَمآ وَ يَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ اللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)؛ «گروهى از (اين) اعراب باديه نشين، چيزى را که (در راه خدا) انفاق مى کنند، غرامت محسوب مى دارند؛ و انتظار حوادث دردناکى براى شما مى کشند؛ حوادث دردناک براى خود آنهاست؛ و خداوند شنوا و داناست!».
اين سخن را با حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليه السلام) پايان مى دهيم: «إِنَّ صَاحِبَ النِّعْمَةِ عَلَى خَطَرٍ إِنَّهُ يجِبُ عَلَيهِ حُقُوقُ اللَّهِ فِيهَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَتَکُونُ عَلَى النِّعَمُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا أَزَالُ مِنْهَا عَلَى وَجَلٍ وَ حَرَّکَ يدَهُ حَتَّى أَخْرُجَ مِنَ الْحُقُوقِ الَّتِى تَجِبُ لِلَّهِ عَلَى فِيهَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَنْتَ فِى قَدْرِکَ تَخَافُ هَذَا قَالَ نَعَمْ فَأَحْمَدُ رَبِّى عَلَى مَا مَنَّ بِهِ عَلَى؛ کسانى که صاحب نعمتى هستند در خطرند تا حقوق واجب آن را بپردازند. به خدا سوگند هنگامى که نعمت هايى از سوى خداوند متعال به من مى رسد من ترسانم ـ در اين جا امام (عليه السلام) دست خود را به نشانه وحشت و اضطراب تکان داد ـ تا زمانى که حقوقى را که براى خداوند در آن بر من واجب است بپردازم. راوى عرض مى کند: فدايت شوم شما هم با آن مقام و منزلتى که داريد باز بيمناکيد؟ فرمود: آرى من خدا را براى نعمت هايى که به من بخشيده است حمد و ستايش مى کنم».
2. صعصعه و غالب و فرزدق کيستند؟
فرزدق همان شاعر معروفى است که نام اصلى اش همام و لقبش فرزدق بود و اشعار او درباره امام زين العابدين (عليه السلام) در برابر هشام بن عبدالملک در کنار خانه خدا او را مشهور ساخته است که در آن اشعار بسيار بلند و زيبا و پرمعنايش مقام امام (عليه السلام) را به بهترين وجه در مقابل دشمنش بيان کرد و از عواقب آن نيز نترسيد.
و در جريان کربلا هنگامى که خبر از آن حادثه خونين شد جمله تکان دهنده اى بيان کرد. گفت: اگر عرب به دليل شهادت فرزند بهترين فرد عرب خشم گيرد و يکپارچه بر ضد آن قاتلان قيام کند سبب دوام عزت و کرامت آن ها خواهد شد و اگر کوتاهى کند و حرکتى انجام ندهد براى هميشه از سوى خداوند به ذلت گرفتار خواهد شد. و اين بيت را دراين باره گفت:
و انتم لا تثار لابنِ خَيرِکم *** فالقُوا السّلاحَ و اغزِلوا بالمَغازِل
اگر براى خونخواهى فرزند بهترين فردتان قيام نمى کنيد سلاح ها را کنار بگذاريد و همانند پيرزنان مشغول پشم ريسى شويد.
فرزدق از همان کودکى شعر مى گفت. مردى غيور و بسيار شجاع و باشخصيت بود. در کتاب الاعلام زرکلى آمده است که اگر اشعار فرزدق نبود يک سوم لغت عرب و نيمى از اخبار تاريخى آن ها از ميان مى رفت. او در سال 110 هجرى چشم از جهان فرو بست.
اما غالب، پدر فرزدق طبق گفته زرکلى در الاعلام، مردى بسيار باسخاوت و از قبيله بنى تميم بود به قدرى در سخاوت مشهور بود که حتى بعد از مردنش افرادى که گرفتار فقر مى شدند به قبر او پناه مى بردند که در يکى از اين حادثه ها فرزدق زنى را ديد که به قبر پدرش، غالب، پناه آورده است، سوال کرد: مشکلت چيست؟ او مشکل خود را فقر بيان کرد و فرزدق مشکل او را به نحو کامل حل نمود. غالب در حدود سال چهل قمرى چشم از جهان فرو بست.
پدر غالب نيز که جد فرزدق بوده و صعصعة بن ناجية نام داشت مرد بسيار سخاوتمندى بود که سخاوت خود را براى فرزندانش نيز به يادگار گذاشت.
در حالات او نوشته اند که اين انسان آزاده شريف در عصر جاهليت با بسيارى از عادات زشت آن ها مبارزه مى کرد تا آن جا که سيصد و شصت دختر را که پدرانشان مى خواستند آن ها را زنده به گور کنند از پدرانشان خريد و از مرگ نجات داد. حتى در يک مورد براى نجات نوزاد دخترى که پدرش تصميم بر قتل او گرفته بود مرکب سوارى خود را به اضافه دو شتر به پدر آن دختر داد. هنگامى که اين خبر به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) رسيد فرمود: کار بسيار بزرگى انجام دادى و پاداش تو نزد خدا محفوظ است و حتى فرمود: همين پاداش براى تو بس که خداوند به سبب آن، نعمت اسلام را بر تو ارزانى داشت.
وفات او را بعد از سال (صلي الله عليه و آله) هجرى نوشته اند.
بهترين مصرف مال
امام (عليه السلام) در اين گفتار نورانى که در ميان او و پدر فرزدق، غالب بن صعصعه، رد و بدل شد چنين فرمود: «شتران فراوانت چه شدند؟ غالب عرض کرد: اى اميرمومنان! حقوق واجب (اداى زکات)، آن ها را پراکنده ساخت (و چيز چندانى براى من باقى نمانده است). امام (عليه السلام) فرمود: اين بهترين راه مصرف آن ها بود»؛ (و قال (عليه السلام) لغالب بن صعصعة أبي الفرزدق، في کلام دار بينهما: مَا فَعَلَتْ إِبِلُکَ آلْکَثِيرَةُ؟ قَالَ: دَغْذَغَتْهَا آلْحُقُوقُ يَا أَمِيرَ آلْمُؤْمِنِينَ. فقال (عليه السلام): ذلِکَ أَحْمَدُ سُبُلِهَا).
در بسيارى از کتب و از جمله تاريخ مدينه دمشق (نوشته ابن عساکر، متوفاى 571) اين ماجرا به صورت گسترده ترى نقل شده است. او مى نويسد: فرزدق (شاعر معروف) در طفوليت همراه پدرش خدمت اميرمؤمنان على بن ابى طالب (عليه السلام) رسيد. فرزدق مى گويد: هنگامى که با پدرم خدمت امام (عليه السلام) رسيديم در برابر او شمشيرهايى بود که آن ها را آزمايش مى کرد. رو به پدرم کرد و فرمود: تو کيستى؟ پدرم گفت: غالب بن صعصعه. فرمود: تو همان کسى هستى که شتران فراوان داشتى؟ عرض کرد: آرى. فرمود: با آن ها چه کردى؟ عرض کرد: مشکلات و حقوق (زکات)، آن ها را پراکنده ساخت. فرمود: اين بهترين راه مصرف آن ها بود. سپس فرمود: اين کودک که با توست کيست؟ عرض کرد: فرزندم همام (فرزدق) است. او در اين سن و سال شعر مى گويد. فرمود: قرآن به او تعليم کن که قرآن براى او بهتر است. ابن ابى الحديد اضافه اى بر اين سخن دارد و آن اين است که فرزدق مى گويد: پيوسته سفارش على (عليه السلام) در ذهن من بود تا زمانى که خود را مقيد کردم و سوگند ياد کردم که تا قرآن را حفظ نکنم دست برندارم.
در بسيارى از نسخ نهج البلاغه و کتب ديگرى که اين جمله در آن ها نقل شده است به جاى «دغذغة»، «ذعذعة» آمده که از نظر معنا تناسب بيشترى دارد زيرا «دغدغة» به معناى تحريک کردن و قلقلک دادن است که در اين جا تناسبى ندارد در حالى که «ذعذعة» به معناى پراکنده کردن و متفرق ساختن است که مناسب محل کلام مى باشد و به نظر مى رسد نسخه صبحى صالح در اين جا نادرست باشد. نکته ها
1. اهميت زکات
مى دانيم که زکات به آن نُه چيزى که تعلق مى گيرد هر سال تکرار مى شود تا زمانى که مورد زکات از حد نصاب بيفتد. به خلاف خمس که هر مالى را يک بار خمس مى دهند.
مثلاً کسى که داراى يکصد رأس گاو يا گوسفند است بايد زکات مال خود را که در حدود دو و نيم درصد است (با رعايت نصاب هاى مختلفى که در آن است) بپردازد و سال بعد هم اگر همان گاو يا گوسفندان را داشته باشد مجددآ زکات به آن تعلق مى گيرد تا زمانى که از حد نصاب پايين بيايد. (آخرين حد نصاب در گاو 30 رأس و در گوسفند 40 رأس و در شتر 5 نفر است).
شايد منظور غالب بن صعصعه اين بوده که من پيوسته زکات شترانم را پرداختم و چيزى بر آن نيفزودم تا از آخرين نصاب گذشت.
امام (عليه السلام) مى فرمايد: چه مصرفى بهتر از اين که آن ها را ذخيره يوم المعاد خود ساخته اى و به نيازمندان کمک کرده اى و سلامت و عافيت را براى خود خريدارى نموده اى.
اين احتمال نيز وجود دارد که منظور از حقوق در جمله «ذَعذَعَتْهَا الْحُقُوقُ» تنها زکات نباشد بلکه حقوق واجب يا مستحب ديگر را نيز شامل شود از جمله استفاده کردن از آن در راه جهاد و کارهاى خير ديگر، همان گونه که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار در توضيح همين عبارت فرموده است.
قرآن مجيد نيز مى فرمايد :(مَا عِنْدَکُمْ يَنفَدُ وَ مَا عِنْدَاللهِ بَاقٍ)؛ «آنچه نزد شماست سرانجام از بين مى رود ولى آنچه نزد خدا ذخيره شده باقى و برقرار است».
ولى بعضى از افراد ناآگاه يا ضعيف الايمان چنين مى پندارند که اگر چيزى از اموال خود را در راه خدا هزينه کنند از اموال آن ها کاسته شده و گرفتار نوعى غرامت شده اند. همان گونه که قرآن مجيد درباره اينگونه اشخاص مى فرمايد: (وَ مِنَ الأَعْرَابِ مَنْ يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَمآ وَ يَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ اللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)؛ «گروهى از (اين) اعراب باديه نشين، چيزى را که (در راه خدا) انفاق مى کنند، غرامت محسوب مى دارند؛ و انتظار حوادث دردناکى براى شما مى کشند؛ حوادث دردناک براى خود آنهاست؛ و خداوند شنوا و داناست!».
اين سخن را با حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليه السلام) پايان مى دهيم: «إِنَّ صَاحِبَ النِّعْمَةِ عَلَى خَطَرٍ إِنَّهُ يجِبُ عَلَيهِ حُقُوقُ اللَّهِ فِيهَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَتَکُونُ عَلَى النِّعَمُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا أَزَالُ مِنْهَا عَلَى وَجَلٍ وَ حَرَّکَ يدَهُ حَتَّى أَخْرُجَ مِنَ الْحُقُوقِ الَّتِى تَجِبُ لِلَّهِ عَلَى فِيهَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَنْتَ فِى قَدْرِکَ تَخَافُ هَذَا قَالَ نَعَمْ فَأَحْمَدُ رَبِّى عَلَى مَا مَنَّ بِهِ عَلَى؛ کسانى که صاحب نعمتى هستند در خطرند تا حقوق واجب آن را بپردازند. به خدا سوگند هنگامى که نعمت هايى از سوى خداوند متعال به من مى رسد من ترسانم ـ در اين جا امام (عليه السلام) دست خود را به نشانه وحشت و اضطراب تکان داد ـ تا زمانى که حقوقى را که براى خداوند در آن بر من واجب است بپردازم. راوى عرض مى کند: فدايت شوم شما هم با آن مقام و منزلتى که داريد باز بيمناکيد؟ فرمود: آرى من خدا را براى نعمت هايى که به من بخشيده است حمد و ستايش مى کنم».
2. صعصعه و غالب و فرزدق کيستند؟
فرزدق همان شاعر معروفى است که نام اصلى اش همام و لقبش فرزدق بود و اشعار او درباره امام زين العابدين (عليه السلام) در برابر هشام بن عبدالملک در کنار خانه خدا او را مشهور ساخته است که در آن اشعار بسيار بلند و زيبا و پرمعنايش مقام امام (عليه السلام) را به بهترين وجه در مقابل دشمنش بيان کرد و از عواقب آن نيز نترسيد.
و در جريان کربلا هنگامى که خبر از آن حادثه خونين شد جمله تکان دهنده اى بيان کرد. گفت: اگر عرب به دليل شهادت فرزند بهترين فرد عرب خشم گيرد و يکپارچه بر ضد آن قاتلان قيام کند سبب دوام عزت و کرامت آن ها خواهد شد و اگر کوتاهى کند و حرکتى انجام ندهد براى هميشه از سوى خداوند به ذلت گرفتار خواهد شد. و اين بيت را دراين باره گفت:
و انتم لا تثار لابنِ خَيرِکم *** فالقُوا السّلاحَ و اغزِلوا بالمَغازِل
اگر براى خونخواهى فرزند بهترين فردتان قيام نمى کنيد سلاح ها را کنار بگذاريد و همانند پيرزنان مشغول پشم ريسى شويد.
فرزدق از همان کودکى شعر مى گفت. مردى غيور و بسيار شجاع و باشخصيت بود. در کتاب الاعلام زرکلى آمده است که اگر اشعار فرزدق نبود يک سوم لغت عرب و نيمى از اخبار تاريخى آن ها از ميان مى رفت. او در سال 110 هجرى چشم از جهان فرو بست.
اما غالب، پدر فرزدق طبق گفته زرکلى در الاعلام، مردى بسيار باسخاوت و از قبيله بنى تميم بود به قدرى در سخاوت مشهور بود که حتى بعد از مردنش افرادى که گرفتار فقر مى شدند به قبر او پناه مى بردند که در يکى از اين حادثه ها فرزدق زنى را ديد که به قبر پدرش، غالب، پناه آورده است، سوال کرد: مشکلت چيست؟ او مشکل خود را فقر بيان کرد و فرزدق مشکل او را به نحو کامل حل نمود. غالب در حدود سال چهل قمرى چشم از جهان فرو بست.
پدر غالب نيز که جد فرزدق بوده و صعصعة بن ناجية نام داشت مرد بسيار سخاوتمندى بود که سخاوت خود را براى فرزندانش نيز به يادگار گذاشت.
در حالات او نوشته اند که اين انسان آزاده شريف در عصر جاهليت با بسيارى از عادات زشت آن ها مبارزه مى کرد تا آن جا که سيصد و شصت دختر را که پدرانشان مى خواستند آن ها را زنده به گور کنند از پدرانشان خريد و از مرگ نجات داد. حتى در يک مورد براى نجات نوزاد دخترى که پدرش تصميم بر قتل او گرفته بود مرکب سوارى خود را به اضافه دو شتر به پدر آن دختر داد. هنگامى که اين خبر به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) رسيد فرمود: کار بسيار بزرگى انجام دادى و پاداش تو نزد خدا محفوظ است و حتى فرمود: همين پاداش براى تو بس که خداوند به سبب آن، نعمت اسلام را بر تو ارزانى داشت.
وفات او را بعد از سال (صلي الله عليه و آله) هجرى نوشته اند.