حکمت 426
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَام
لاَ يَنْبَغِي لِلْعَبْدِ أَنْ يَثِقَ بِخَصْلَتَيْنِ: الْعَافِيَةِ، وَالْغِنَى. بَيْنَا تَرَاهُ مُعَافىً، إِذْ سَقِمَ؛ وَ بَيْنَا تَرَاهُ غَنِيّاً، إِذِ آفْتَقَرَ.
امام (عليه السلام) فرمود:
سزاوار نيست انسان به دو چيز اطمينان پيدا کند: سلامتى و ثروت. چراکه در همان حال که انسانى را تندرست مى بينى ناگهان بيمار مى شود و در همان حال که او را ثروتمند مشاهده مى کنى ناگهان فقير و مستمند مى گردد.
شرح و تفسیر حکمت 426
بى اعتبارى اين دو نعمت
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به نکته اى درباره ناپايدارى نعمت هاى دنيا اشاره کرده و مخصوصآ دو نعمت بزرگ سلامتى و بى نيازى را مورد توجه قرار داده، مى فرمايد: «سزاوار نيست انسان به دو چيز اطمينان پيدا کند: سلامتى و ثروت. چراکه در همان حال که انسانى را تندرست مى بينى ناگهان بيمار مى شود و در همان حال که او را ثروتمند مى بينى ناگهان فقير و مستمند مى گردد»؛ (لاَ يَنْبَغِي لِلْعَبْدِ أَنْ يَثِقَ بِخَصْلَتَيْنِ: الْعَافِيَةِ، وَالْغِنَى. بَيْنَا تَرَاهُ مُعَافىً، إِذْ سَقِمَ؛ وَ بَيْنَا تَرَاهُ غَنِيّاً، إِذِ آفْتَقَرَ).
آنچه را امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه بيان فرموده همه يا غالب ما در طول عمر خود نمونه هاى متعددى از آن را ديده ايم؛ افرادى سالم، قوى پيکر و قهرمان را مشاهده کرده ايم که ناگهان به ما اطلاع دادند بيمار شده و در بستر بيمارى افتاده و قادر به حرکت نيست.
آرى! انسان بسيار آسيب پذير است، يک ميکروب بسيار کوچک و از آن کوچکتر يک ويروس که با چشم مسلّح نيز به زحمت ديده مى شود ممکن است انسانى را از پاى درآورد.
بيمارى بسيار خطرناک سرطان، از طغيان يک سلول در بدن شروع مى شود که رشد و نمو پى درپى مى کند و تبديل به غده اى سرطانى مى شود و انسان قدرتمندى را از پاى درمى آورد. يک رگ کوچک از رگ هايى که قلب را تغذيه مى کند به وسيله ذره کوچک خون لخته شده اى بسته مى شود و ممکن است منجر به ايست قلبى گردد.
رگ هاى بسيار ظريفى که از لابه لاى مغز مى گذرند و آن را تغذيه مى کنند اگر براثر فشار خون يا عامل ديگرى پاره شوند و خون، بخشى از مغز را فراگيرد ممکن است قسمت مهمى از بدن را فلج کند يا انسان را به ديار باقى بفرستد.
با اين حال چگونه انسان مغرور مى شود و چنين مى پندارد که سلامتى او دائمآ باقى و برقرار است و هر کارى از دستش برمى آيد بايد انجام دهد و به هرکس مى خواهد ظلم و ستم روا دارد؟
اموال و ثروت هاى کلان انسان نيز وضع بهترى از اين ندارد؛ يک آتش سوزى مهيب، يک زلزله، يک خشکسالى، يک تلاطم در امور اقتصادى جهان، يک جنگ محلى يا جهانى ممکن است آن ها را بر باد دهد، شب بخوابد در حالى که ثروتمندترين مردم جامعه خويش است، فردا به صورت فقيرترين افراد درآيد و به گفته شاعر:
بر مال و جمال خويشتن غره مشو *** کان را به شبى برند و اين را به تبى
آيا با اين حال سزاوار است که انسان به اموال خويش مغرور گردد؟
شاعر عرب مى گويد:
وَبَينَما المَرءُ فِى الأحياءِ مُغتَبِطٌ *** إذ صارَ فى اللّحدِ تَسفيهُ الأعاصِير
در همان حال که انسان در ميان زندگان مورد غبطه اين و آن است ناگهان چشم از دنيا فرو مى بندد و به قبر سپرده مى شود و بادها بر قبر او مى وزند.
و شاعر ديگرى مى گويد:
لا يَغُرّنَّکَ عِشاءٌ ساکِنٌ *** قَد يُوافى بالمَنِيّاتِ السَّحَر
شب آرام، تو را مغرور نسازد گاه ممکن است سحرگاهان مرگ در انتظارت باشد.
شاعر ديگرى مى گويد:
وَکَم باتَ مِن مُترَفٍ فى القُصور *** فَعوَّض فى الصُّبحِ عنها القُبورا چه بسيار ثروتمندانى که شبانه در قصرها زندگى مى کردند و صبحگاهان به جاى آن در قبرها قرار گرفتند.
در حکمت 302 نيز همين معنا با عبارت جالب ديگرى آمده بود. امام (عليه السلام) فرمود: «مَا الْمُبْتَلَى الَّذِى قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلاَءُ بِأَحْوَجَ إِلَى الدُّعَاءِ الَّذِى لاَ يأْمَنُ الْبَلاَءَ؛ آن کس که به شدّت به بلايى مبتلاست نيازمندتر به دعا نيست از کسى که مبتلا نمى باشد ولى هر لحظه انتظار آن را مى کشد».
مقصود امام (عليه السلام) از اين گفتارهاى حکيمانه هشدارى است به همه انسان ها که در زندگى دنيا گرفتار غفلت و غرور نشوند. هيچ چيز از دنيا براى هيچ کس در هيچ زمانى پايدار نيست و همه چيز در معرض زوال است آنچه باقى و پايدار مى ماند ذات پاک خداست و تمام کارهايى که براى او انجام مى شود.
در حالات شاعر معروف، اعشى مى خوانيم که تصميم گرفت به مکه بيايد و اسلام را بپذيرد. هنگامى که به مکه يا نزديکى آن رسيد بعضى از مشرکان قريش او را ملاقات کرده و از مقصدش جويا شدند. او گفت: تصميم گرفته ام که خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) برسم و اسلام بياورم. يکى از مشرکان گفت: مى دانى که او زنا را حرام کرده است؟ اعشى گفت: والله من علاقه اى به اين کار ندارم. سپس آن مرد مشرک گفت: مى دانى که شراب را تحريم نموده است؟ اعشى گفت: اما اين يکى هنوز مورد علاقه من است بنابراين من برمى گردم و امسال از آن بهره مى گيرم سپس مى آيم و اسلام را مى پذيرم. او بازگشت و در همان سال از دنيا رفت و هرگز خدمت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نرسيد و اسلام را نپذيرفت.
بنابراين تا فرصت در دست است بايد کارى کرد.
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به نکته اى درباره ناپايدارى نعمت هاى دنيا اشاره کرده و مخصوصآ دو نعمت بزرگ سلامتى و بى نيازى را مورد توجه قرار داده، مى فرمايد: «سزاوار نيست انسان به دو چيز اطمينان پيدا کند: سلامتى و ثروت. چراکه در همان حال که انسانى را تندرست مى بينى ناگهان بيمار مى شود و در همان حال که او را ثروتمند مى بينى ناگهان فقير و مستمند مى گردد»؛ (لاَ يَنْبَغِي لِلْعَبْدِ أَنْ يَثِقَ بِخَصْلَتَيْنِ: الْعَافِيَةِ، وَالْغِنَى. بَيْنَا تَرَاهُ مُعَافىً، إِذْ سَقِمَ؛ وَ بَيْنَا تَرَاهُ غَنِيّاً، إِذِ آفْتَقَرَ).
آنچه را امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه بيان فرموده همه يا غالب ما در طول عمر خود نمونه هاى متعددى از آن را ديده ايم؛ افرادى سالم، قوى پيکر و قهرمان را مشاهده کرده ايم که ناگهان به ما اطلاع دادند بيمار شده و در بستر بيمارى افتاده و قادر به حرکت نيست.
آرى! انسان بسيار آسيب پذير است، يک ميکروب بسيار کوچک و از آن کوچکتر يک ويروس که با چشم مسلّح نيز به زحمت ديده مى شود ممکن است انسانى را از پاى درآورد.
بيمارى بسيار خطرناک سرطان، از طغيان يک سلول در بدن شروع مى شود که رشد و نمو پى درپى مى کند و تبديل به غده اى سرطانى مى شود و انسان قدرتمندى را از پاى درمى آورد. يک رگ کوچک از رگ هايى که قلب را تغذيه مى کند به وسيله ذره کوچک خون لخته شده اى بسته مى شود و ممکن است منجر به ايست قلبى گردد.
رگ هاى بسيار ظريفى که از لابه لاى مغز مى گذرند و آن را تغذيه مى کنند اگر براثر فشار خون يا عامل ديگرى پاره شوند و خون، بخشى از مغز را فراگيرد ممکن است قسمت مهمى از بدن را فلج کند يا انسان را به ديار باقى بفرستد.
با اين حال چگونه انسان مغرور مى شود و چنين مى پندارد که سلامتى او دائمآ باقى و برقرار است و هر کارى از دستش برمى آيد بايد انجام دهد و به هرکس مى خواهد ظلم و ستم روا دارد؟
اموال و ثروت هاى کلان انسان نيز وضع بهترى از اين ندارد؛ يک آتش سوزى مهيب، يک زلزله، يک خشکسالى، يک تلاطم در امور اقتصادى جهان، يک جنگ محلى يا جهانى ممکن است آن ها را بر باد دهد، شب بخوابد در حالى که ثروتمندترين مردم جامعه خويش است، فردا به صورت فقيرترين افراد درآيد و به گفته شاعر:
بر مال و جمال خويشتن غره مشو *** کان را به شبى برند و اين را به تبى
آيا با اين حال سزاوار است که انسان به اموال خويش مغرور گردد؟
شاعر عرب مى گويد:
وَبَينَما المَرءُ فِى الأحياءِ مُغتَبِطٌ *** إذ صارَ فى اللّحدِ تَسفيهُ الأعاصِير
در همان حال که انسان در ميان زندگان مورد غبطه اين و آن است ناگهان چشم از دنيا فرو مى بندد و به قبر سپرده مى شود و بادها بر قبر او مى وزند.
و شاعر ديگرى مى گويد:
لا يَغُرّنَّکَ عِشاءٌ ساکِنٌ *** قَد يُوافى بالمَنِيّاتِ السَّحَر
شب آرام، تو را مغرور نسازد گاه ممکن است سحرگاهان مرگ در انتظارت باشد.
شاعر ديگرى مى گويد:
وَکَم باتَ مِن مُترَفٍ فى القُصور *** فَعوَّض فى الصُّبحِ عنها القُبورا چه بسيار ثروتمندانى که شبانه در قصرها زندگى مى کردند و صبحگاهان به جاى آن در قبرها قرار گرفتند.
در حکمت 302 نيز همين معنا با عبارت جالب ديگرى آمده بود. امام (عليه السلام) فرمود: «مَا الْمُبْتَلَى الَّذِى قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلاَءُ بِأَحْوَجَ إِلَى الدُّعَاءِ الَّذِى لاَ يأْمَنُ الْبَلاَءَ؛ آن کس که به شدّت به بلايى مبتلاست نيازمندتر به دعا نيست از کسى که مبتلا نمى باشد ولى هر لحظه انتظار آن را مى کشد».
مقصود امام (عليه السلام) از اين گفتارهاى حکيمانه هشدارى است به همه انسان ها که در زندگى دنيا گرفتار غفلت و غرور نشوند. هيچ چيز از دنيا براى هيچ کس در هيچ زمانى پايدار نيست و همه چيز در معرض زوال است آنچه باقى و پايدار مى ماند ذات پاک خداست و تمام کارهايى که براى او انجام مى شود.
در حالات شاعر معروف، اعشى مى خوانيم که تصميم گرفت به مکه بيايد و اسلام را بپذيرد. هنگامى که به مکه يا نزديکى آن رسيد بعضى از مشرکان قريش او را ملاقات کرده و از مقصدش جويا شدند. او گفت: تصميم گرفته ام که خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) برسم و اسلام بياورم. يکى از مشرکان گفت: مى دانى که او زنا را حرام کرده است؟ اعشى گفت: والله من علاقه اى به اين کار ندارم. سپس آن مرد مشرک گفت: مى دانى که شراب را تحريم نموده است؟ اعشى گفت: اما اين يکى هنوز مورد علاقه من است بنابراين من برمى گردم و امسال از آن بهره مى گيرم سپس مى آيم و اسلام را مى پذيرم. او بازگشت و در همان سال از دنيا رفت و هرگز خدمت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نرسيد و اسلام را نپذيرفت.
بنابراين تا فرصت در دست است بايد کارى کرد.