حکمت 401

وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَام
مُقَارَبَةُ النَّاسِ فِي أَخْلاَقِهِمْ أَمْنٌ مِنْ غَوَائِلِهِمْ.

امام (عليه السلام) فرمود:
هماهنگى (معقول) با مردم در اخلاقشان سبب ايمنى از کينه توزى و دشمنى آن هاست.

شرح و تفسیر حکمت 401
هماهنگى معقول با مردم
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه اشاره به يک نکته لطيف اجتماعى مى کند مى فرمايد: «هماهنگى با مردم در اخلاقشان سبب در امان بودن از کينه توزى و دشمنى آن هاست»؛ (مُقَارَبَةُ النَّاسِ فِي أَخْلاَقِهِمْ أَمْنٌ مِنْ غَوَائِلِهِمْ).
شک نيست که هر قوم و جمعيت بلکه هر انسانى صفات و اخلاق ويژه خود را دارد و به کسانى علاقه مند است که در صفات و اخلاق با او هماهنگ باشند، به آداب و رسومش احترام بگذارند و مطابق خواسته هاى او عمل کنند. هماهنگى با مردم در اين امور ـ البته در مواردى که برخلاف شرع و عقل نيست ـ سبب مى شود که آن ها انسان را از خود بدانند و با او رابطه دوستى برقرار کنند و همين امر سبب امنيت از کينه توزى و دشمنى آن ها مى شود.
البته همان گونه که اشاره شد منظور، هم رنگ جماعت شدن در زشتى و بدى ها و آداب و رسوم غلط و کارهاى خلاف شرع و عقل نيست چراکه نه شرع به ما چنين اجازه اى را مى دهد و نه عقل و خرد.
در روايات اسلامى عنوان ديگرى مطرح است که با آنچه در اين کلام شريف آمده قريب المضمون مى باشد و آن مسأله مدارا با مردم است.
در احاديث فراوانى به مدارا کردن با مردم توصيه و بر آن تأکيد شده است ازجمله اميرمؤمنان على (عليه السلام) مى فرمايد: «دارِ النّاسَ تأمَنْ غوائِلَهُم وتَسْلَمْ مِن مَکايِدِهم؛ با مردم مدارا کن تا از دشمنى آن ها و کيد و مکرشان در امان باشى».
مرحوم کلينى در کتاب شريف کافى در جلد دوم بابى تحت عنوان «باب المداراة» مطرح کرده که در ذيل آن روايات متعددى آورده است ازجمله در حديثى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل مى کند: «ثَلاَثٌ مَنْ لَمْ يکُنَّ فِيهِ لَمْ يتِمَّ لَهُ عَمَلٌ وَرَعٌ يحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِى اللَّهِ وَ خُلُقٌ يدَارِى بِهِ النَّاسَ وَ حِلْمٌ يرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِلِ؛ سه چيز است که در هرکس نباشد هيچ کارى از کارهاى او سامان نمى پذيرد: ورع و تقوايى که او را از معصيت خدا بازدارد و اخلاقى که او را به مدارا کردن با مردم وادارد و حلم و بردبارى اى که جهل جاهلان را با آن از خود دور سازد».
در حديث ديگرى از آن حضرت اين مسأله با تأکيد بيشترى عنوان شده است، مى فرمايد: «أَمَرَنِى رَبِّى بِمُدَارَاةِ النَّاسِ کَمَا أَمَرَنِى بِأَدَاءِ الْفَرَائِضِ؛ پروردگارم مرا به مدارا کردن با مردم دستور داده همان گونه که دستور به فرائض و واجبات داده است».
و در حديث سومى باز هم تأکيد بيشترى در اين زمينه شده، مى فرمايد : «مُدَارَاةُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِيمَانِ وَ الرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَيشِ؛ مدارا کردن با مردم نصف ايمان است و رفاقت با آن ها نصف زندگى است».
کلام امام (عليه السلام) درباره هماهنگى با اخلاق مردم و احاديث متعددى که در بالا از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) درمورد مدارا کردن با خلق خدا و رفاقت با آن ها نقل کرديم نشانه روشنى از روح اجتماعى تعليمات اسلام است که تا چه اندازه مسائل مختلف

اخلاقى و روانى را براى هم زيستى مسالمت آميز با مردم مورد توجه قرار داده است.
اين سخن را با حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام) پايان مى دهيم: «إِنَّ قَوْماً مِنَ النَّاسِ قَلَّتْ مُدَارَاتُهُمْ لِلنَّاسِ فَأُنِفُوا (فَنُفُوا) مِنْ قُرَيشٍ وَ ايمُ اللَّهِ مَا کَانَ بِأَحْسَابِهِمْ بَأْسٌ وَ إِنَّ قَوْماً مِنْ غَيرِ قُرَيشٍ حَسُنَت مُدَارَاتُهُمْ فَأُلْحِقُوا بِالْبَيتِ الرَّفِيعِ؛ گروهى از مردم مدارا کردنشان نسبت به ديگران کم و ضعيف بود و لذا از قبيله قريش نفى و طرد شدند و به خدا سوگند ازنظر حسب و نسب مشکلى نداشتند (مشکلشان عدم مدارا بود) و گروهى از غير قريش مدارا کردنشان خوب بود و ملحق به اين بيت رفيع شدند».
بار ديگر تأکيد مى کنيم که منظور از هماهنگى و مدارا با مردم اين نيست که هم رنگ آن ها در خلاف کارى ها و معاصى و آلودگى شويم. به يقين کسى که پايبند به موازين شرع باشد چنين فکرى به خود راه نمى دهد بلکه منظور هماهنگى و مدارا در امور مباح و چيزهايى است که مورد علاقه آن ها و مشروع مى باشد.

* * *