تفسیر بخش اوّل

يَعْلَمُ عَجِيجَ آلْوُحُوشِ فِي آلْفَلَوَاتِ، وَمَعَاصِيَ آلْعِبَادِ فِي آلْخَلَوَاتِ، وَآخْتِلافَ آلنِّينَانِ فِي آلْبِحَارِ آلْغَامِرَاتِ، وَتَلاطُمَ آلْمَاءِ بِالرِّيَاحِ آلْعَاصِفَاتِ. وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً نَجِيبُ آللهِ، وَسَفِيرُ وَحْيِهِ، وَرَسُولُ رَحْمَتِهِ.

ترجمه
(خداوند) صداى نعره حيوانات وحشى را در بيابان ها، و گناهان بندگان را در خلوتگاه ها، و رفت و آمد ماهيان را در درياهاى ژرف، و تلاطم امواج آب را براثر وزش تندبادها، مى داند (و از تمام اين جزئيّات آگاه و باخبر است) و گواهى مى دهم که محمّد برگزيده خدا و سفير وحى و رسول رحمت اوست.
شرح و تفسیر
احاطه علمى پروردگار
چون اين خطبه، عمدتآ درباره اسلام و قرآن و تقوا سخن مى گويد، امام (عليه السلام) در آغاز، از ايمان به مبدأ و معاد شروع مى کند؛ ايمانى که انگيزه همه خيرات و وسيله همه برکات است.
هنگامى که مى خواهد سخن از معرفة الله بگويد روى علم بى پايان خدا که از مهم ترين اوصاف حقّ است، تکيه مى کند و مى فرمايد: «(خداوند) صداى نعره حيوانات وحشى را در بيابان ها، و گناهان بندگان را در خلوتگاه ها، و رفت و آمد ماهيان را در درياهاى ژرف، و تلاطم امواج آب را براثر وزش تندبادها مى داند (و از تمام اين جزئيات آگاه و باخبر است)»؛ (يَعْلَمُ عَجِيجَ آلْوُحُوشِ فِي آلْفَلَوَاتِ، وَمَعَاصِيَ آلْعِبَادِ فِي آلْخَلَوَاتِ، وَآخْتِلافَ آلنِّينَانِ فِي آلْبِحَارِ آلْغَامِرَاتِ، وَتَلاطُمَ آلْمَاءِ بِالرِّيَاحِ آلْعَاصِفَاتِ).
امام (عليه السلام) در اين قسمت از خطبه روى چهار پديده از پديده هاى جهان که بسيار متنوّع است و در عين حال چندان مورد توجّه نيست، انگشت گذاشته و علم خداوند را به آن ها، بيان مى کند:
نخست اين که مى دانيم در بيابان هاى سرتاسر دنيا، حيوانات وحشى فراوانى وجود دارند که نعره ها و ضجّه هاى آن ها به گوش ما شهرنشينان نمى رسد؛ ولى خداوند از آن باخبر است و مى داند کدام حيوان در کدام مکان و کدام زمان نعره اى کشيد و کمّيّت و کيفيّت آن چگونه بود؟
ديگر اين که گناهان زيادى در خلوتگاه و دور از چشم توده هاى مردم انجام مى شود که همه ما از آن بى خبريم؛ ولى خدا مى داند که کدام انسان در چه زمانى و در کدام مکان، چه گناهى را مرتکب شده است.
نيز مى داند که در اعماق درياها دور از چشم انسان ها کدام يک از ماهيان در چه زمانى و چه مکانى رفت و آمد مى کند. همچنين مى داند امواجى که در صفحه اقيانوس ها، هر شب و روز به حرکت درمى آيند و ما انسان ها جزء بسيار کوچکى از آن را مى بينيم در چه زمانى و چه مکانى حرکت مى کند و کى آرام مى گيرد.
اگر بر همه اين ها اين نکته را بيفزاييم که علم خداوند درباره اين امور، منحصر به امروز و ديروز نيست، بلکه در طول ميليون ها سال که اين حوادث شب و روز واقع شده (به استثناى گناه انسان ها که زمان محدودترى دارد) خدا مى داند که کدام يک از اين پديده ها در کجا و به چه صورت تحقق يافته است.
نيز اگر بر اين ها بيفزاييم که تنها کره زمين نيست که مرکز حوادث گوناگون است، بلکه ميلياردها ستاره تنها در کهکشان ماست که مرکز حوادث گوناگون دائمى است به اضافه کهکشان هاى ديگر که سر به ميلياردها مى گذارد.
آرى! مجموعه اين ها در علم خدا جمع است و اين جاست که باور مى کنيم آنچه قرآن مجيد در آيه 27 سوره لقمان فرموده است: (وَلَوْ أَنَّمَا فِى الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللهِ إِنَّ اللهَ عَزِيزٌ حَکِيمٌ)؛ «واگر همه درختان روى زمين قلم شوند و دريا براى آن مرکب گردد وهفت دريا به آن افزوده شود (اين ها همه تمام مى شود ولى) کلمات خدا پايان نمى پذيرد، خداوند، توانا و حکيم است». عين واقعيت است و نه تنها اين آيه اغراق نيست، بلکه نسبت به دايره گسترده علم خداوند چيز مهمى محسوب نمى شود.
در ادامه اين سخن و بعد از بيان علم و دانايى مبدأ جهان آفرينش، بر نبوّت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) گواهى مى دهد و با سه وصف مهم او را مى ستايد، مى فرمايد: «وگواهى مى دهم که محمّد برگزيده خدا و سفير وحى او و رسول رحمت اوست»؛ (وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً نَجِيبُ آللهِ، وَسَفِيرُ وَحْيِهِ، وَرَسُولُ رَحْمَتِهِ). آرى! او انسانى والامقام و فوق العاده برجسته بود که خداوند او را براى مقام ختم نبوّت برگزيد و وحى خود را بر او نازل کرد و او را کانون رحمت خويش ساخت.
اين رحمت در چهره هاى مختلف تجلى کرد؛ گاه از طريق بيان معارف والاى دينى و گاه شرح قوانين حيات بخش و گاه طلب رحمت از سوى خدا براى امّت وسرانجام اين رحمت در شکل شفاعت در قيامت ظاهر خواهد شد و اميد داريم که ما هم مشمول رحمت واسعه او شويم.
در حديثى آمده است که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) هنگامى که آيه (وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ) که مظهرى از رحمت عامه اوست نازل شد، به جبرئيل فرمود: آيا چيزى از اين رحمت نصيب تو هم شده است؟ عرض کرد: آرى! من از پايان کار خود بيمناک بودم، هنگامى که آيه (ذِى قُوَّةٍ عِنْدَ ذِى الْعَرْشِ مَکِينٍ) (درباره من) بر تو نازل شد و خداوند مرا به اين وسيله ستود، من آرامش يافتم.

* * *
پاورقی ها
«عجيج» از ريشه «عجّ» بر وزن «حج» به معناى فرياد کشيدن و نعره زدن است و معمولا درباره حيوانات به کار مى رود.
«فلوات» جمع «فلات» به معناى زمين گسترده بى آب و علف است و گاه به مطلق دشت ها و بيابان ها گفته مى شود. «نينان» جمع «نون» به معناى ماهى بزرگ است و گاه به «نهنگ» اطلاق مى شود. «غامرات» از ريشه «غمر» بر وزن «عمد» به معناى از بين بردن اثر چيزى است. سپس به آب هاى زيادى که تمام چهره زمين يا موجودات درون آن را مى پوشاند، اطلاق شده است و درياى «غامر» همان درياى عميق است. «عاصفات» جمع «عاصفه» از ريشه «عصف» بر وزن «حذف» به معناى کاه است و «عاصف» به تندبادى گفته مى شود که برگ هاى خشکيده و کاه مانند را به هر طرف پراکنده مى کند و يا اشيا را همچون کاه از هم متلاشى مى سازد. «نجيب» از نجابت گرفته شده و به معناى هر موجود با ارزش و نفيس برگزيده است، هر چند در فارسى امروز، به کسانى گفته مى شود که در امور جنسى پاک و پاکدامن هستند. انبياء، آيه 107. تکوير، آيه 20. مجمع البيان، ج 7، ص 107، ذيل آيه 107 سوره انبياء.