تفسیر حکمت 454

وَ قَالَ عَلَيهِ السَّلَام
مَالاِبْنِ آدَمَ وَ آلْفَخْرِ: أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ، وَ لاَ يَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لاَ يَدْفَعُ حَتْفَهُ.

ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
انسان را با تکبر چه کار؟ در آغاز، نطفه بى ارزشى بود و سرانجام مردارى (گنديده) است. نمى تواند خود را روزى دهد و نه مرگ را از خود دور سازد.
شرح و تفسیر
شرح وتفسير
با اين حال تکبّر چرا؟
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه اش به متکبران فخرفروش هشدار مى دهد که به گذشته و آينده خود بنگرند و اين صفت رذيله را از خود دور سازند، مى فرمايد: «انسان را با تکبر چه کار؟ در آغاز، نطفه بى ارزشى است و سرانجام مردارى (گنديده). نمى تواند خود را روزى دهد و نه مرگ را از خود دور سازد»؛ (مَا لاِبْنِ آدَمَ وَ آلْفَخْرِ: أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جِيفَةٌ، وَ لاَ يَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لاَ يَدْفَعُ حَتْفَهُ).
شک نيست که انسان امتيازات فراوانى دارد و نسبت به مخلوقات ديگر برتر است و بسيارى از انسان ها امتيازات ويژه اى ازنظر مال و ثروت و جاه و مقام و شرافت خانوادگى و قدرت جسمانى بر ديگران دارند ولى اين امتيازات دليل بر آن نمى شود که انسان موقعيت خود را فراموش کند و به اين و آن فخر بفروشد و به خويشتن ببالد و گرفتار صفت رذيله اى شود که مردم را از او و او را از خدا دور سازد.
امام (عليه السلام) روى چهار نکته براى اثبات کوچکى و حقارت متکبران فخرفروش تأکيد مى کند، نخست روى آغاز آفرينش انسان تکيه مى نمايد که نطفه اى است کوچک و ناچيز که بسيارى از افراد از آن اظهار تنفر مى کنند و در پايانش هنگامى که از دنيا مى رود چند ساعت بعد تبديل به جيفه گنديده اى مى شود.
آيا اين امور باعث افتخار و تکبر است؟ سپس به بيرون وجود او نظر افکنده، مى فرمايد: توان اين را ندارد که خود را روزى دهد و نيز مرگ را از خود دور سازد.
البته ممکن است انسان براى تحصيل روزى، زراعت و دامدارى و تجارت داشته باشد ولى اگر خشکسالى شود يا آفتى در زراعت و دام ها بيفتد همه سرمايه او بر باد مى رود. يک طوفان يا آتش سوزى ممکن است مال التجاره او را نابود سازد و به تعبير ديگر تمام اين موارد از سوى خداوند روزى بخش است. انسان آن را جابه جا مى کند و از آن بهره مى گيرد. پس هرگز روزى دهنده خويش نيست.
مرگ را هم از طريق درمان بيمارى ها و رعايت بهداشت ممکن است بتوان چند صباحى به تأخير انداخت ولى چنين نيست که مرگ انسان در اختيار خودش باشد. به خصوص مرگ هاى پيش بينى نشده که ناگهان دامان انسان را از دورن يا برون وجودش مى گيرد و به جهان ديگر مى فرستد.
گويا اين کلام امام (عليه السلام) برگرفته از آيات قرآن مجيد در اواخر سوره واقعه است هر چند قرآن آن را به عنوان دليلى بر خداشناسى و معاد ذکر کرده ولى امام (عليه السلام) آن را به صورت ديگرى بيان نموده است.
قرآن مجيد درباره آغاز وجود انسان مى فرمايد: (أَفَرَأَيْتُمْ مَّا تُمْنُونَ * أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ)؛ «آيا از نطفه اى که در رحم مى ريزيد آگاهيد؟ آيا شما آن را مى آفرينيد يا ما آفريدگاريم».
بعد مى فرمايد: (نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَکُمُ الْمَوْتَ وَ مَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ)؛ «ما در ميان شما مرگ را مقّدر ساختيم؛ و هرگز کسى بر ما پيشى نمى گيرد!...».
بعد مى افزايد: (أَفَرَأَيْتُمْ مَّا تَحْرُثُونَ ...)؛ «آيا هيچ درباره آنچه کشت مى کنيد انديشيده ايد؟! آيا شما آن را مى رويانيد يا ما مى رويانيم؟! هرگاه بخواهيم آن را مبدّل به کاه درهم کوبيده مى کنيم که در شگفتى فرو رويد! بعد مى افزايد: (أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ...)؛ «آيا درباره آبى که مى نوشيد انديشيده ايد؟! آيا شما آن را از ابر نازل کرده ايد يا ما نازل مى کنيم؟! هرگاه بخواهيم، اين آب گوارا را تلخ و شور قرار مى دهيم؛ پس چرا شکر نمى کنيد؟!».
در حکمت هاى 126 و 419 نيز تعبيرات ديگرى آمده است که به فخرفروشان و متکبران به شدّت هشدار مى دهد و به آن ها مى گويد: آغاز و انجام زندگى خود را بنگريد و از ناتوانى هاى خود در برابر حوادث کوچک زندگى باخبر شويد تا از باده غرور و تکبر سرمست نگرديد و راه زندگى را گم نکنيد.
شاعر عرب نيز مى گويد:
ما بالُ مَن أوّلُه نُطفَةٌ *** وَ جيفَةٌ آخِرُه يَفْخَرُ
يُصبِحُ ما يَملِکُ تَقدِيمَ ما *** يَرجو و لا تأخِيرَ ما يَحذَرُ
چرا کسى که آغاز کارش نطفه بى ارزش و آخرش مردار گنديده اى است اينقدر فخرفروشى مى کند؟
صبح مى کند در حالى که توانايى ندارد آنچه را مى خواهد به سرعت به دست آورد و آنچه را از آن بيم دارد به عقب اندازد. نکته
بلاى تکبر
از قرآن مجيد از داستان ابليس وآدم (عليه السلام) گرفته تا قارون عصر موسى (عليه السلام) و تا سران بت پرست قريش، به خوبى استفاده مى شود که تکبر و غرور سرچشمه بزرگترين بدبختى هاست. اوّلين گناهى که در جهان انجام شد همان نافرمانى ابليس در برابر خداوند و حتى اعتراض به حکمت پروردگار بود که سرچشمه اى جز تکبر نداشت.
سرکشان قريش و بت پرستان مکه نيز به سبب همين رذيله خطرناک در برابر اسلام صف آرايى کردند و سرانجام به شکست و ذلت گرفتار شدند.
قرآن مجيد درباره گمراهان قوم نوح (عليه السلام) از زبان آن پيغمبر بزرگ مى گويد: (وَ إِنِّى کُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِى آذَانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْبَارآ)؛ «و من هر زمان آن ها را دعوت کردم که (ايمان بياورند و) تو آن ها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوش هايشان قرار داده و لباس هايشان را بر خود پيچيدند، و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدّت استکبار کردند!».
و درباره وليد بن مغيره مخزومى که راه مبارزه با قرآن را به مشرکان نشان داد مى فرمايد: (ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ * ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ * فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ)؛ «بعد چهره در هم کشيد و عجولانه دست به کار شد سپس پشت (به حق) کرد و تکبّر ورزيد و سرانجام گفت: (اين قرآن) چيزى جز افسون و سحرى همچون سحرهاى پيشينيان نيست!».
سرانجام درباره همه متکبران جهان مى فرمايد: (فَادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِينَ)؛ «به آنان گفته مى شود: از درهاى جهنّم وارد شويد، جاودانه در آن بمانيد؛ چه بد جايگاهى است جايگاه متکبّران!».
از اين آيه شريفه به خوبى استفاده مى شود که يکى از عوامل مهم دوزخى شدن همان استکبار است. در احاديث نيز نکوهش شديد و گسترده اى در مورد کبر و غرور شده از جمله در حديثى که در غررالحکم از اميرمؤمنان على (عليه السلام) نقل شده مى خوانيم: «احْذَرِ الْکِبْرَ فَانّهُ رَأْسُ الطُّغْيانِ وَ مَعْصِيةِ الرَّحْمَنِ؛ از تکبّر بپرهيزيد که سرآغاز طغيان ها و معصيت و نافرمانى خداوند رحمان است».
در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام) مى خوانيم: «مَا دَخَلَ قَلْبَ امْرِءٍ شَىءٌ مِنَ الْکِبْرِ الّا نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ مِثْلُ مَا دَخَلَهُ مِنْ ذَلِکَ! قَلَّ ذَلِکَ اوْ کَثُرَ؛ در قلب هيچ انسانى چيزى از کبر وارد نمى شود مگر اين که به همان اندازه از عقلش کاسته خواهد شد، کم باشد يا زياد».
و از اين جا روشن مى شود که چرا اميرمؤمنان على (عليه السلام) در کلام مورد بحث و در کلمات ديگرش اشاره به ضعف هاى انسان و نقاط آسيب پذيرش مى کند چون او را از مرکب غرور پايين بياورد و در مسير صحيح انسانى قرار دهد.