تفسیر حکمت 408
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَام
مَنْ صَارَعَ آلْحَقَّ صَرَعَهُ.
ترجمه
شرح و تفسیر
با حق ستيزه مکن! به زمين خواهى خورد
امام (عليه السلام) در اين گفتار کوتاه وحکيمانه به نکته مهم وسرنوشت سازى اشاره کرده، مى فرمايد: «آن کس که با حق درافتد حق او را بر زمين خواهد زد»؛ (مَنْ صَارَعَ آلْحَقَّ صَرَعَهُ).
آنچه امام (عليه السلام) در اين گفتار نورانى بيان فرموده همان چيزى است که بارها تجربه شده و تاريخ شواهد فراوانى براى آن دارد.
زيرا حق به معناى واقعيت است و در برابر آن، باطل چيزى است که برخلاف واقع است و طرفداران آن مى خواهند با زور وفشار آن را سرپا نگاه دارند و طبيعى است روزى فرا مى رسد که آن زور و فشار کم مى شود و بساط باطل برچيده خواهد شد.
شک نيست که طرفدارى از حق نيز گاه مشکلات فراوانى دارد و طرفدارى از باطل گاه ساده و آسان است ولى اصل کلى بر اين است که حق چون بر پايه واقعيت ها استوار است سرانجام ثابت و برقرار خواهد شد و باطل چون برخلاف واقعيت هاست سرانجام شکست خواهد خورد.
قرآن مجيد در مثالى که براى حق و باطل زده مى فرمايد: حق همچون آب است و باطل همچون کف هاى روى آب، اين کف ها مدتى خودنمايى و جوش و خروش دارند ولى چيزى نمى گذرد که محو و نابود مى شوند و آب که حق است باقى مى ماند: (فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْکُثُ فِى الأَرْضِ).
از اين گذشته، بالاترين حق و واقعيت در عالم، ذات پاک خداست و اوست که از حق حمايت مى کند و فرشتگان او مأمورند که طرفداران حق را حمايت کنند. (إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلاَئِکَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِى کُنْتُمْ تُوعَدُونَ)؛ «به يقين کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل مى شوند که «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است».
هنگامى که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) ظهور کرد تنها بود وبا گروه عظيم دشمنان سرسخت و لجوج و نيرومند روبرو شد اما چون طرفدار حق بود پيروز گشت و چون دشمنانش با حق درآويختند بر زمين خوردند. ساير انبيا از ابراهيم گرفته تا موسى بن عمران (عليهما السلام) و مردان مبارزى که حمايت از حق کردند به پيروزى رسيدند گرچه گروهى از آن ها در اين راه شربت شهادت نوشيدند ولى اهداف و برنامه هاى آن ها زنده و جاويدان ماند.
اين وعده الهى است که در آيات متعددى از قرآن نيز به آن اشاره شده ازجمله: (وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِى الاَْرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنآ يَعْبُدُونَنِى لاَ يُشْرِکُونَ بِى شَيْئآ)؛ «خداوند به کسانى از شما که ايمان آورده و کارهاى شايسته انجام داده اند وعده مى دهد که قطعاً آنان را حکمران روى زمين خواهد کرد، همان گونه که به پيشينيان آن ها خلافت روى زمين را بخشيد؛ و دين و آيينى را که براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدّل مى کند، آن چنان که تنها مرا مى پرستند و چيزى را شريک من نخواهند ساخت».
جالب توجه اين که ابن ابى الحديد در شرح خطبه قاصعه پس از اشاره به فعاليت هاى تبليغاتى بنى اميه براى محو آثار على (عليه السلام) و فضايل او و تعيين جايزه براى کسانى که اخبار و احاديث براى خلفاى پيشين ذکر کنند مى گويد: آن ها در هنگامى که قدرت به دست داشتند از هيچ کوششى براى محو کردن نام على (عليه السلام) و فرزندانش و خاموش کردن نور آن ها و کتمان فضايل و مناقب و سوابقشان و وادار کردن مردم به سب و لعن آن ها بر منابر کوتاهى نکردند. پيوسته خون از شمشيرهاى آن ها مى چکيد در حالى که اهل بيت (عليهم السلام) در آن زمان عده کمى بودند و دشمنان، بسيار. بعضى را کشتند و بعضى را اسير کردند و بعضى را تبعيد نمودند و بعضى فرار کردند و پنهان شدند و بعضى پيوسته در خوف به سر مى بردند اين اوضاع به قدرى وخيم بود که گاه فقيه و محدث و قاضى و متکلمى را ملاقات مى کردند و او را تهديد شديد به اشد عقوبات مى نمودند که کمترين سخنى از فضايل اهل بيت (عليهم السلام) نگويد و کار تقيه به جايى رسيد که وقتى يکى از محدثين مى خواست حديثى از على (عليه السلام) نقل کند نام او را نمى برد و به جاى آن مى گفت: مردى از قريش چنين گفت يا مردى از قريش چنين کرد....
سپس مى افزايد: معاويه و يزيد و بنى مروان در ايام حکومتشان که هشتاد سال طول کشيد با تمام توان تلاش کردند که مردم را مجبور به دشنام دادن به اميرمؤمنان على (عليه السلام) و پنهان کردن فضايلش کنند تا آن جا که عامر بن عبدالله بن زبير به فرزندش گفت: پسرم على (عليه السلام) را جز به نيکى ياد مکن زيرا بنى اميه هشتاد سال او را بر منابر لعن کردند اما اين کار چيزى جز بر رفعت مقام و عظمت على (عليه السلام) نيفزود. سپس اشاره به دوران حجاج مى کند که چه جناياتى را براى اخفاء فضايل على (عليه السلام) و فرزندان و شيعيانش مرتکب شد.
و در پايان مى گويد: ولى خداوند اراده کرده بود که روز به روز بر نور و روشنايى فضايل آن ها بيفزايد و محبت آن ها را در دل ها افزون کند. اگر فضايل آن حضرت مانند کعبه آشکار و روشن نبود چيزى از آن امروز به دست ما نمى رسيد.
آرى، به گفته امام شافعى: در شگفتم از مردى که دشمنانش فضايل او را از روى حسد کتمان کردند و دوستانش از ترس، ولى با اين حال شرق و غرب جهان را پر کرده است.
در مقابل، دشمنانش چنان منفور شدند که در مرکز حکومت آن ها (شام) حتى قبر آبادى از آن ها ديده نمى شود در حالى که آثار اهل بيت (عليهم السلام) در پايتخت حکومت آن ها مثل آفتاب مى درخشد.
آرى کسى که با حق بجنگد حق او را بر زمين مى کوبد.
در اين جا ممکن است سوال شود که پس چرا ما جمعى از طرفداران باطل را مى بينيم که مدت ها بر سر کار ماندند و حکومت کردند و با حق درافتادند و در عين حال به زمين نخوردند؟
پاسخ اين سوال با توجه به يک نکته روشن مى شود و آن اين که اين گونه حکومت ها براى حفظ خود کارهاى مثبتى نيز داشتند: ايجاد امنيت، پيشرفت اقتصادى و گاه کمک به نيازمندان. آن ها به دليل همين مقدار از حق که عمل مى کردند مدتى بر سر کار ماندند نه به سبب حمايت هايى که از باطل داشتند.
امام (عليه السلام) در اين گفتار کوتاه وحکيمانه به نکته مهم وسرنوشت سازى اشاره کرده، مى فرمايد: «آن کس که با حق درافتد حق او را بر زمين خواهد زد»؛ (مَنْ صَارَعَ آلْحَقَّ صَرَعَهُ).
آنچه امام (عليه السلام) در اين گفتار نورانى بيان فرموده همان چيزى است که بارها تجربه شده و تاريخ شواهد فراوانى براى آن دارد.
زيرا حق به معناى واقعيت است و در برابر آن، باطل چيزى است که برخلاف واقع است و طرفداران آن مى خواهند با زور وفشار آن را سرپا نگاه دارند و طبيعى است روزى فرا مى رسد که آن زور و فشار کم مى شود و بساط باطل برچيده خواهد شد.
شک نيست که طرفدارى از حق نيز گاه مشکلات فراوانى دارد و طرفدارى از باطل گاه ساده و آسان است ولى اصل کلى بر اين است که حق چون بر پايه واقعيت ها استوار است سرانجام ثابت و برقرار خواهد شد و باطل چون برخلاف واقعيت هاست سرانجام شکست خواهد خورد.
قرآن مجيد در مثالى که براى حق و باطل زده مى فرمايد: حق همچون آب است و باطل همچون کف هاى روى آب، اين کف ها مدتى خودنمايى و جوش و خروش دارند ولى چيزى نمى گذرد که محو و نابود مى شوند و آب که حق است باقى مى ماند: (فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْکُثُ فِى الأَرْضِ).
از اين گذشته، بالاترين حق و واقعيت در عالم، ذات پاک خداست و اوست که از حق حمايت مى کند و فرشتگان او مأمورند که طرفداران حق را حمايت کنند. (إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلاَئِکَةُ أَلاَّ تَخَافُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِى کُنْتُمْ تُوعَدُونَ)؛ «به يقين کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل مى شوند که «نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى که به شما وعده داده شده است».
هنگامى که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) ظهور کرد تنها بود وبا گروه عظيم دشمنان سرسخت و لجوج و نيرومند روبرو شد اما چون طرفدار حق بود پيروز گشت و چون دشمنانش با حق درآويختند بر زمين خوردند. ساير انبيا از ابراهيم گرفته تا موسى بن عمران (عليهما السلام) و مردان مبارزى که حمايت از حق کردند به پيروزى رسيدند گرچه گروهى از آن ها در اين راه شربت شهادت نوشيدند ولى اهداف و برنامه هاى آن ها زنده و جاويدان ماند.
اين وعده الهى است که در آيات متعددى از قرآن نيز به آن اشاره شده ازجمله: (وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِى الاَْرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنآ يَعْبُدُونَنِى لاَ يُشْرِکُونَ بِى شَيْئآ)؛ «خداوند به کسانى از شما که ايمان آورده و کارهاى شايسته انجام داده اند وعده مى دهد که قطعاً آنان را حکمران روى زمين خواهد کرد، همان گونه که به پيشينيان آن ها خلافت روى زمين را بخشيد؛ و دين و آيينى را که براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشه دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدّل مى کند، آن چنان که تنها مرا مى پرستند و چيزى را شريک من نخواهند ساخت».
جالب توجه اين که ابن ابى الحديد در شرح خطبه قاصعه پس از اشاره به فعاليت هاى تبليغاتى بنى اميه براى محو آثار على (عليه السلام) و فضايل او و تعيين جايزه براى کسانى که اخبار و احاديث براى خلفاى پيشين ذکر کنند مى گويد: آن ها در هنگامى که قدرت به دست داشتند از هيچ کوششى براى محو کردن نام على (عليه السلام) و فرزندانش و خاموش کردن نور آن ها و کتمان فضايل و مناقب و سوابقشان و وادار کردن مردم به سب و لعن آن ها بر منابر کوتاهى نکردند. پيوسته خون از شمشيرهاى آن ها مى چکيد در حالى که اهل بيت (عليهم السلام) در آن زمان عده کمى بودند و دشمنان، بسيار. بعضى را کشتند و بعضى را اسير کردند و بعضى را تبعيد نمودند و بعضى فرار کردند و پنهان شدند و بعضى پيوسته در خوف به سر مى بردند اين اوضاع به قدرى وخيم بود که گاه فقيه و محدث و قاضى و متکلمى را ملاقات مى کردند و او را تهديد شديد به اشد عقوبات مى نمودند که کمترين سخنى از فضايل اهل بيت (عليهم السلام) نگويد و کار تقيه به جايى رسيد که وقتى يکى از محدثين مى خواست حديثى از على (عليه السلام) نقل کند نام او را نمى برد و به جاى آن مى گفت: مردى از قريش چنين گفت يا مردى از قريش چنين کرد....
سپس مى افزايد: معاويه و يزيد و بنى مروان در ايام حکومتشان که هشتاد سال طول کشيد با تمام توان تلاش کردند که مردم را مجبور به دشنام دادن به اميرمؤمنان على (عليه السلام) و پنهان کردن فضايلش کنند تا آن جا که عامر بن عبدالله بن زبير به فرزندش گفت: پسرم على (عليه السلام) را جز به نيکى ياد مکن زيرا بنى اميه هشتاد سال او را بر منابر لعن کردند اما اين کار چيزى جز بر رفعت مقام و عظمت على (عليه السلام) نيفزود. سپس اشاره به دوران حجاج مى کند که چه جناياتى را براى اخفاء فضايل على (عليه السلام) و فرزندان و شيعيانش مرتکب شد.
و در پايان مى گويد: ولى خداوند اراده کرده بود که روز به روز بر نور و روشنايى فضايل آن ها بيفزايد و محبت آن ها را در دل ها افزون کند. اگر فضايل آن حضرت مانند کعبه آشکار و روشن نبود چيزى از آن امروز به دست ما نمى رسيد.
آرى، به گفته امام شافعى: در شگفتم از مردى که دشمنانش فضايل او را از روى حسد کتمان کردند و دوستانش از ترس، ولى با اين حال شرق و غرب جهان را پر کرده است.
در مقابل، دشمنانش چنان منفور شدند که در مرکز حکومت آن ها (شام) حتى قبر آبادى از آن ها ديده نمى شود در حالى که آثار اهل بيت (عليهم السلام) در پايتخت حکومت آن ها مثل آفتاب مى درخشد.
آرى کسى که با حق بجنگد حق او را بر زمين مى کوبد.
در اين جا ممکن است سوال شود که پس چرا ما جمعى از طرفداران باطل را مى بينيم که مدت ها بر سر کار ماندند و حکومت کردند و با حق درافتادند و در عين حال به زمين نخوردند؟
پاسخ اين سوال با توجه به يک نکته روشن مى شود و آن اين که اين گونه حکومت ها براى حفظ خود کارهاى مثبتى نيز داشتند: ايجاد امنيت، پيشرفت اقتصادى و گاه کمک به نيازمندان. آن ها به دليل همين مقدار از حق که عمل مى کردند مدتى بر سر کار ماندند نه به سبب حمايت هايى که از باطل داشتند.
اين نکته را نيز نبايد فراموش کرد که گروه هايى ممکن است براثر اشتباه در راه باطل گام گذاشته باشند و اکثريت را در بعضى از جوامع تشکيل دهند اما چون با حق مبارزه ندارند مصداق کلام اميرمؤمنان (عليه السلام) نيستند که حق، آن ها را بر زمين بزند.
* * *