تفسیر حکمت 384
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
آلرُّکُونُ إِلَى آلدُّنْيَا مَعَ مَا تُعَايِنُ مِنْهَا جَهْلٌ، وَ التَّقْصِيرُ فِي حُسْنِ آلْعَمَلِ إِذَا وَثِقْتَ بِالثَّوَابِ عَلَيْهِ غَبْنٌ، وَ الطُّمَأْنِينَةُ إِلَى کُلِّ أَحَدٍ قَبْلَ آلاِخْتِبَارِ لَهُ عَجْزٌ.
ترجمه
اعتماد به دنيا با وجود آنچه با چشم خود از (تحولات و دگرگونى هاى) آن مشاهده مى کنى جهل و نادانى است و کوتاهى در حُسن عمل با وجود اطمينان به پاداش (الهى) براى آن، غبن و خسارت است و اطمينان به هرکس قبل از آزمايش و امتحان او دليل عجز و ناتوانى است.
شرح و تفسیر
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه اشاره به سه نکته مى کند که هرکدام حکمت مستقلى است.
نخست مى فرمايد: «اعتماد به دنيا با وجود آنچه با چشم خود از (تحولات و دگرگونى هاى) آن مشاهده مى کنى جهل و نادانى است»؛ (آلرُّکُونُ إِلَى آلدُّنْيَا مَعَ مَا تُعَايِنُ مِنْهَا جَهْلٌ).
همه افراد، بدون استثنا يا در تواريخ خوانده اند و يا درباره پيشينيان شنيده اند و يا با چشم خود ديده اند که افراد قدرتمند يا ثروتمند و پرتوان ناگهان قدرت و ثروت و توان خود را از دست داده و به صورت فردى ضعيف و ناتوان درآمده اند. يک روز امير بود و فرداى آن اسير است، يک روز جوانى نيرومند و فردا بيمار ناتوانى در بستر، يک روز ثروتمند و روز ديگر فقيرى نيازمند.
با اين تحولات سريع و دگرگونى هايى که در امور دنيا مى بينيم اگر به امکانات آن اعتماد کنيم آيا نشانه جهل و نادانى نيست؟
عاقل کسى است که دل به دنيا نبندد هر چند از امکانات فراوانى برخوردار باشد. اين گونه افراد آسوده زندگى مى کنند و آسوده از جهان مى روند و از تحولات و دگرگونى هاى دهر هرگز ناراحت نمى شوند. در حالى که دلبستگان به دنيا با از دست دادن مقام يا مال و ثروت، چنان ناراحت مى شوند که گاه کارشان به جنون و ديوانگى مى کشد. مرحوم علامه شوشترى در شرح نهج البلاغه خود نقل مى کند که ابوالفتح ابن عميد از صاحب بن عباد نزد سلطان وقت، مويد الدولة، سعايت کرد تا او را از کار خود (وزير مخصوص بودن) برکنار ساخت و خودش به تدبير امور پرداخت همانگونه که براى رکن الدولة، پدر مويد الدولة تدبير مى کرد. روزى نديمان و دوستان خاص خود را دعوت کرد، مجلس عظيمى تشکيل داد و زينت آلات فراوان و ظروف طلا و نقره اى که از حد و حصر خارج بود حاضر ساخت و مشغول نوشيدن شراب شد و آن روز و آن شب مرتباً شراب مى خورد و به غلامان خود دستور داد که مجلس را به همان حال نگه داريد، چيزى از آن کم و زياد نشود تا فردا نيز ادامه دهيم و به نديمان و دوستان خاص خود گفت: فردا صبح نيز در اين مجلس شرکت کنيد. سپس به اتاق خواب خود رفت و نديمان به خانه هاى خود بازگشتند. سحرگاهان همان شب مويد الدولة دستور داد او را دستگير کردند و کسى را به خانه اش فرستاد که آنچه در آن است گردآورى کرده بياورد و صاحب بن عباد را به وزارت بازگرداند و ابن عميد همچنان در آن حال نکبت بود تا از دنيا رفت.
آنگاه امام (عليه السلام) به دومين نکته اشاره کرده، مى فرمايد: «کوتاهى در حُسن عمل با وجود اطمينان به پاداش (الهى) براى آن، غبن و خسارت است»؛ (وَالتَّقْصِيرُ فِى حُسْنِ آلْعَمَلِ إِذَا وَثِقْتَ بِالثَّوَابِ عَلَيهِ غَبْنٌ).
اشاره به اين که اگر انسان شک در معاد و ثواب و عقاب داشته باشد کوتاهى او در انجام کارهاى نيک ممکن است قابل توجيه باشد اما افراد باايمان که معاد را باور کرده و به ثواب و جزاى الهى ايمان دارند آن هم ثواب هاى بسيار عظيمى که تناسبى با مقدار عمل انسان ها ندارد بلکه فقط مناسب فضل و الطاف الهى است اگر در انجام کارهاى نيک کوتاهى کنند به راستى عجيب است و اين همان غبن و خسارتى است که انسان با دست خود بر خويشتن وارد مى کند.
حقيقت غبن آن است که انسان سرمايه اى را از دست دهد و نتواند معادل يا بيش از آن به دست آورد و نيز فرصت مناسبى براى به دست آوردن سود کلانى در اختيار او باشد اما فرصت را از دست دهد و آن سود را تحصيل نکند؛ اين ها همه مصداق غبن است.
قرآن مجيد روز قيامت را يوم التغابن نام نهاده، مى فرمايد: (يوْمَ يجْمَعُکُمْ لِيوْمِ الْجَمْعِ ذَلِکَ يوْمُ التَّغَابُنِ)؛ «اين (رستاخيز عام) در زمانى خواهد بود که خداوند همه شما را در روز اجتماع گردآورى مى کند و آن روز، روز تغابن است».
تغابن از باب تفاعل معمولا درمورد کارى گفته مى شود که دو جانبه باشد مانند تعارض و تزاحم و اين معنى در قيامت صادق است زيرا همگى خود را مغبون مى بينند، مؤمنان به اين دليل که کارهاى نيک بيشترى انجام نداده اند و اى بسا کافران مانع بودند و کافران به اين دليل که هيچ اندوخته اى براى آن روز به دستشان نيامده و شايد مؤمنان را در خبررسانى مقصر مى پندارند. از گفته بعضى از اهل لغت نيز استفاده مى شود که باب تفاعل هميشه به اين معنا نيست و تغابن در آيه مزبور به معنى ظهور غبن است. آرى آن روز ظاهر مى شود که چه اشخاصى مغبون بوده اند و چه اشخاصى بهره کافى برده اند.
سپس امام (عليه السلام) به سومين و آخرين نکته اشاره کرده، مى فرمايد: «اطمينان به هرکس قبل از آزمايش و امتحان او دليل عجز و ناتوانى است»؛ (وَالطُّمَأْنِينَةُ إِلَى کُلِّ أَحَدٍ قَبْلَ آلاِخْتِبَارِ لَهُ عَجْزٌ).
با توجه به اين که ابليسِ آدم رو بسيار است پس به هر دستى نبايد داد دست. دوستان انسان در سرنوشت او تأثير عميقى دارند نبايد هيچ کس را بدون امتحان به دوستى برگزيد. سرمايه هايى را که خدا به انسان داده نمى توان در اختيار هرکس گذاشت، اى بسا انسانِ خائن و سارق باشد، بايد افراد را کرارآ آزمود و سپس به آن ها اطمينان کرد.
اين مطلب در عصر و زمان ما اهميت بيشترى پيدا کرده چراکه ابليسان آدم رو و منافقان ظاهر الصلاح و خائنان در لباس خادم فراوان شده اند، بنابراين تا اطمينان از طريق امتحان حاصل نشود اعتماد به آن ها نشانه عجز و ناتوانى است.
قابل توجه اين که گاه انسان به کسى بعد از آزمايش هاى متعدد اعتماد مى کند ولى سرانجام، شخصِ فاسد و مفسدى از آب درمى آيد، بنابراين چگونه مى توان بدون آزمايش به هر کسى اعتماد کرد و دين و دنياى خود را به او سپرد؟
به گفته شاعر عرب:
وَکُنتُ أرى أنَّ التّجارِبَ عُدّةٌ *** وَخانَتْ ثِقاةُ النّاسِ حِينَ التَّجارُبِ
من چنين مى پنداشتم که تجربه و آزمايش، وسيله خوبى است ولى بعضى از افراد مورد اطمينان به هنگام تجربه ها (ى دشوار) خائن از آب درآمدند.
قابل توجه اين که امام (عليه السلام) به سه پيامد منفى که مربوط به سه اشتباه است در اين کلام حکيمانه اش اشاره کرده است: «جهل» و «غبن» و «عجز».
نشانه جهل، تکيه کردن بر اين دنياى ناپايدار است و سبب غبن، کوتاهى در انجام کارهاى نيک است و نشانه عجز، اطمينان به افراد، قبل از اختبار و امتحان مى باشد.
مرحوم آمدى در غررالحکم روايات ديگرى از امام (عليه السلام) نقل کرده که هماهنگ با جمله اخير آن حضرت در حکمتِ مورد بحث است. ازجمله اين که مى فرمايد: «الطُّمأنِينَةُ على کُلِّ أحَدٍ قَبْلِ اختِبارٍ مِن قُصورِ العَقْلِ؛ اطمينان به هرکس پيش از آزمودن او نشانه کم عقلى است».
و نيز مى فرمايد: «قَدِّمِ الاختِبارَ فِى اتِّخاذِ الإخْوانِ فَإنّ الاختِبارَ مِعمارٌ يُفَرِّق بينَ الأخيارِ وَالأشجارِ؛ قبل از گزينش دوستان، آن ها را آزمايش کنيد زيرا آزمايش، معمارى است که نيکان را از بدان جدا مى کند».
ممکن است سؤال شود که در اخبار متعدد اسلامى آمده است که به همه مسلمانان حُسن ظنّ داشته باشيد و فعل آن ها را حمل بر صحت کنيد آيا اين روايات با آنچه در بالا آمد سازگار است؟ پاسخ اين سؤال روشن است: ازنظر کلّى و به هنگام معاشرت با مردم بايد فعل افراد را حمل بر صحت کرد اما اگر کسى بخواهد شريکى انتخاب کند يا دوستى برگزيند و سرمايه دين و دنياى خود را در اختيار او بگذارد به يقين بايد بعد از امتحان و اختبار باشد.
* * *