تفسیر حکمت 380
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
رُبَّ مُسْتَقْبِلٍ يَوْماً لَيْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ، وَ مَغْبُوطٍ فِي أَوَّلِ لَيْلِهِ، قَامَتْ بَوَاکِيهِ فِي آخِرِهِ.
ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
چه بسيار کسانى که در آغاز روز زنده بودند اما روز را به پايان نبردند و چه بسيار کسانى که در آغاز شب زندگى شان مورد غبطه مردم بود اما در پايان همان شب عزاداران به سوگشان نشستند!
چه بسيار کسانى که در آغاز روز زنده بودند اما روز را به پايان نبردند و چه بسيار کسانى که در آغاز شب زندگى شان مورد غبطه مردم بود اما در پايان همان شب عزاداران به سوگشان نشستند!
شرح و تفسیر
بى اعتبارى اين جهان
هدف از اين کلام حکيمانه بيان بى اعتبارى دنياست و بيدار کردن غافلان از خواب غفلت؛ مى فرمايد: «چه بسيار کسانى که در آغاز روز زنده بودند اما روز را به پايان نبردند و چه بسيار کسانى که در آغاز شب زندگى شان مورد غبطه مردم بود اما در پايان همان شب عزاداران به سوگشان نشستند»؛ (رُبَّ مُسْتَقْبِلٍ يَوْماً لَيْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ، وَ مَغْبُوطٍ فِي أَوَّلِ لَيْلِهِ، قَامَتْ بَوَاکِيهِ فِي آخِرِهِ).
بسيارند کسانى که خيال مى کنند اگر امروز سالم و شاداب و سرخوش اند ماه ها يا سال ها اين وضع ادامه پيدا مى کند و يا اگر امروز در مجلس جشن و سرورى حضور دارند اين مجالس تا مدت ها ادامه خواهد يافت.
در حالى که اگر به تاريخ مراجعه کنيم و يا حتى حوادثى را که در دوران عمر خود ديده ايم مورد بررسى قرار دهيم مى بينيم اين ها خيال باطلى بيش نيست. افرادى بودند بسيار قوى و نيرومند ازنظر جسمانى و بسيار قدرتمند ازنظر موقعيت اجتماعى ولى ناگهان با گذشتن يک روز يا يک شب همه چيز دگرگون شد. آن آدم سالم، گرفتار سکته مغزى شد و به صورت يک انسان به تمام معنا فلج درآمد و آن شخص قدرتمند به دست يکى از نزديکانش به قتل رسيد همان گونه که درباره نادرشاه افشار نقل کرده اند که در اوج قدرت به وسيله يکى از نزديکانش به قتل رسيد آن گونه که شاعر آن را ترسيم کرده است: شبانگه به دل قصد تاراج داشت *** سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
به يک گردش چرخ نيلوفرى *** نه نادر به جا ماند نى نادرى
مرحوم علامه شوشترى در شرح نهج البلاغه خود (بهج الصباغه) اشاره به بعضى از تحولات عراق کرده، مى گويد: سر شب دولت ملک فيصل که آخرين نفر از شرفاء بود با قدرت بر سر کار بود ولى در آخر شب عبدالکريم قاسم قيام کرد و حکومت جديد را تشکيل داد.
قرآن مجيد روشن ترين نمونه را در اين زمينه در پايان سوره قصص در داستان قارون، ثروتمند بزرگ بنى اسرائيل آورده است که يک روز تمام ياران و کارگزاران خود را بسيج کرد تا ثروت او را به نمايش بگذارند به گونه اى که بسيارى از بنى اسرائيل به حال او غبطه خوردند و گفتند: (يا لَيتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِى قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظيمٍ)؛ «اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نيز داشتيم! به راستى که او بهره عظيمى دارد!».
ولى فردا که فرمان مرگ او از سوى خداوند صادر شد و زمين شکافت و خودش و تمام اموالش درون زمين مدفون شد آن ها که ديروز آرزوى زندگى او را مى کردند، گفتند: (وَيْکَأَنَّ اللهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَوْلاَ أَنْ مَّنَّ اللهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْکَأَنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الْکَافِرُونَ)؛ «واى بر ما! گويى خدا روزى را بر هرکس از بندگانش بخواهد گسترش مى دهد يا تنگ مى گيرد! اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نيز به قعر زمين فرو مى برد! اى واى! گويى کافران هرگز رستگار نمى شوند!».
مرحوم صدوق در کتاب من لا يحضر اين کلام شريف را با اضافه پرمعنايى (ذيل وصاياى امام (عليه السلام) به فرزندش محمّد بن حنفيه) آورده است و آن اين گونه است: «فَلاَ يغُرَّنَّکَ مِنَ اللَّهِ طُولُ حُلُولِ النِّعَمِ وَ إِبْطَاءُ مَوَارِدِ النِّقَمِ فَإِنَّهُ لَوْ خَشِى الْفَوْتَ عَاجَلَ بِالْعُقُوبَةِ قَبْلَ الْمَوْت؛ چون چنين است، فزونى نعمت هاى خداوند و تأخير مجازات هاى او تو را مغرور نسازد زيرا او اگر از اين ترس داشت که مجازات از دست رود قبل از مرگ به سرعت کيفر مى داد».
شعراى عرب و عجم در همين مضمون اشعار بيدار کننده اى سروده اند. ازجمله شاعر عرب مى گويد:
يا راقد الليل مسرورا بأوله *** إن الحوادث قد يطرقن أسحارا
اى کسى که در شب خوشحال به بستر استراحت مى روى مراقب باش که حوادث تلخ گاهى سحرگاه به سراغ تو مى آيد.
و ديگرى مى گويد:
عجبا لعين تلذّ بالرّقاد *** وملک الموت معه على وساد
در شگفتم از چشمى که به خواب خوش فرو مى رود در حالى که فرشته مرگ همواره در کنار او خوابيده است.
و شاعر فارسى زبان مى گويد:
به شب بودى به پا قصر سرورش *** سر و کارش سحر با قبر و گورش
نماز شام بودش تاج بر سر *** شفق چون زد کشيدش خاک دربر
در ذيل کلام حکمت آميز 191 مسائل مشابهى گذشت.
* * *
هدف از اين کلام حکيمانه بيان بى اعتبارى دنياست و بيدار کردن غافلان از خواب غفلت؛ مى فرمايد: «چه بسيار کسانى که در آغاز روز زنده بودند اما روز را به پايان نبردند و چه بسيار کسانى که در آغاز شب زندگى شان مورد غبطه مردم بود اما در پايان همان شب عزاداران به سوگشان نشستند»؛ (رُبَّ مُسْتَقْبِلٍ يَوْماً لَيْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ، وَ مَغْبُوطٍ فِي أَوَّلِ لَيْلِهِ، قَامَتْ بَوَاکِيهِ فِي آخِرِهِ).
بسيارند کسانى که خيال مى کنند اگر امروز سالم و شاداب و سرخوش اند ماه ها يا سال ها اين وضع ادامه پيدا مى کند و يا اگر امروز در مجلس جشن و سرورى حضور دارند اين مجالس تا مدت ها ادامه خواهد يافت.
در حالى که اگر به تاريخ مراجعه کنيم و يا حتى حوادثى را که در دوران عمر خود ديده ايم مورد بررسى قرار دهيم مى بينيم اين ها خيال باطلى بيش نيست. افرادى بودند بسيار قوى و نيرومند ازنظر جسمانى و بسيار قدرتمند ازنظر موقعيت اجتماعى ولى ناگهان با گذشتن يک روز يا يک شب همه چيز دگرگون شد. آن آدم سالم، گرفتار سکته مغزى شد و به صورت يک انسان به تمام معنا فلج درآمد و آن شخص قدرتمند به دست يکى از نزديکانش به قتل رسيد همان گونه که درباره نادرشاه افشار نقل کرده اند که در اوج قدرت به وسيله يکى از نزديکانش به قتل رسيد آن گونه که شاعر آن را ترسيم کرده است: شبانگه به دل قصد تاراج داشت *** سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
به يک گردش چرخ نيلوفرى *** نه نادر به جا ماند نى نادرى
مرحوم علامه شوشترى در شرح نهج البلاغه خود (بهج الصباغه) اشاره به بعضى از تحولات عراق کرده، مى گويد: سر شب دولت ملک فيصل که آخرين نفر از شرفاء بود با قدرت بر سر کار بود ولى در آخر شب عبدالکريم قاسم قيام کرد و حکومت جديد را تشکيل داد.
قرآن مجيد روشن ترين نمونه را در اين زمينه در پايان سوره قصص در داستان قارون، ثروتمند بزرگ بنى اسرائيل آورده است که يک روز تمام ياران و کارگزاران خود را بسيج کرد تا ثروت او را به نمايش بگذارند به گونه اى که بسيارى از بنى اسرائيل به حال او غبطه خوردند و گفتند: (يا لَيتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِى قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظيمٍ)؛ «اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نيز داشتيم! به راستى که او بهره عظيمى دارد!».
ولى فردا که فرمان مرگ او از سوى خداوند صادر شد و زمين شکافت و خودش و تمام اموالش درون زمين مدفون شد آن ها که ديروز آرزوى زندگى او را مى کردند، گفتند: (وَيْکَأَنَّ اللهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَوْلاَ أَنْ مَّنَّ اللهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْکَأَنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الْکَافِرُونَ)؛ «واى بر ما! گويى خدا روزى را بر هرکس از بندگانش بخواهد گسترش مى دهد يا تنگ مى گيرد! اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نيز به قعر زمين فرو مى برد! اى واى! گويى کافران هرگز رستگار نمى شوند!».
مرحوم صدوق در کتاب من لا يحضر اين کلام شريف را با اضافه پرمعنايى (ذيل وصاياى امام (عليه السلام) به فرزندش محمّد بن حنفيه) آورده است و آن اين گونه است: «فَلاَ يغُرَّنَّکَ مِنَ اللَّهِ طُولُ حُلُولِ النِّعَمِ وَ إِبْطَاءُ مَوَارِدِ النِّقَمِ فَإِنَّهُ لَوْ خَشِى الْفَوْتَ عَاجَلَ بِالْعُقُوبَةِ قَبْلَ الْمَوْت؛ چون چنين است، فزونى نعمت هاى خداوند و تأخير مجازات هاى او تو را مغرور نسازد زيرا او اگر از اين ترس داشت که مجازات از دست رود قبل از مرگ به سرعت کيفر مى داد».
شعراى عرب و عجم در همين مضمون اشعار بيدار کننده اى سروده اند. ازجمله شاعر عرب مى گويد:
يا راقد الليل مسرورا بأوله *** إن الحوادث قد يطرقن أسحارا
اى کسى که در شب خوشحال به بستر استراحت مى روى مراقب باش که حوادث تلخ گاهى سحرگاه به سراغ تو مى آيد.
و ديگرى مى گويد:
عجبا لعين تلذّ بالرّقاد *** وملک الموت معه على وساد
در شگفتم از چشمى که به خواب خوش فرو مى رود در حالى که فرشته مرگ همواره در کنار او خوابيده است.
و شاعر فارسى زبان مى گويد:
به شب بودى به پا قصر سرورش *** سر و کارش سحر با قبر و گورش
نماز شام بودش تاج بر سر *** شفق چون زد کشيدش خاک دربر
در ذيل کلام حکمت آميز 191 مسائل مشابهى گذشت.
* * *