تفسیر حکمت 370

وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
وروي أنه (عليه السلام)، قلما اعتدل به المنبر، إِلا قال أمام الخطبة:
أَيُّهَا النَّاسُ، اتَّقُوا آللّهَ فَمَا خُلِقَ آمْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُو، وَ لاَ تُرِکَ سُدًى فَيَلْغُو وَمَا دُنْيَاهُ آلَّتي تَحَسَّنَتْ لَهُ بِخَلَفٍ مِنَ آلاْخِرَةِ آلَّتِي قَبَّحَهَا سُوءُ النَّظَرِ عِنْدَهُ، وَ مَا آلْمَغْرُورُ آلَّذِي ظَفِرَ مِنَ آلدُّنْيَا بِأَعْلَى هِمَّتِهِ کَالآخَرِ آلَّذِي ظَفِرَ مِنَ آلآخِرَةِ بِأَدْنَى سُهْمَتِهِ.

ترجمه
روايت شده که کمتر اتفاق مى افتاد که امام (عليه السلام) بر منبر بنشيند و پيش از خطبه چنين نفرمايد:
اى مردم! تقواى الهى پيشه کنيد (و بدانيد) هيچ کس بيهوده و عبث آفريده نشده که دائماً به لهو (و سرگرمى هاى مختلف) بپردازد و هيچ کس مهمل و بى هدف رها نشده تا به کارهاى لغو و بى ارزش مشغول شود (هرگز) دنياى دلپسندش جاى آخرتى را که با بدنگرى، زشت در نظرش جلوه کرده است نخواهد گرفت و آن فريب خورده اى که با برترين کوشش بر دنيا ظفر يافته همچون کسى نيست که به کمترين سهم خود از آخرت دست يافته است.
شرح و تفسیر
يک پيام مستمر
امام (عليه السلام) در اين کلام نورانى به سه نکته مهم اشاره مى فرمايد و جالب اين که از آغاز اين کلام استفاده مى شود، مواقعى که به منبر مى رفت غالبآ در آغاز خطبه ها به اين نکته ها اشاره مى فرمود؛ (وَ رُوِى أَنَّهُ (عليه السلام) قَلَّمَا اعْتَدَلَ بِهِ الْمِنْبَرُ إِلا قَالَ أَمَامَ الْخُطْبَةِ).
در نخستين نکته به هدف آفرينش انسان به صورت سربسته اشاره کرده، مى فرمايد: «اى مردم! تقواى الهى پيشه کنيد. هيچ کس بيهوده و عبث آفريده نشده که به لهو (و انواع سرگرمى ها) بپردازد و مهمل و بى هدف رها نگشته تا پيوسته به کارهاى لغو مشغول شود»؛ (أَيُّهَا النَّاسُ، اتَّقُوا آللّهَ فَمَا خُلِقَ آمْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُو، وَ لاَ تُرِکَ سُدًى فَيَلْغُو).
«سدى» به معناى رها شده و بى هدف و بى برنامه است. به شترى که ساربان، آن را در بيابان رها کند «ابل سدى» مى گويند. تفاوت «لهو» و «لغو» که در کلام بالا آمد اين است که «لهو» به معناى سرگرمى است و انواع بازى هاى سرگرم کننده را شامل مى شود اما «لغو» بيهوده کارى است حتى اگر هيچ سرگرمى اى در آن نباشد.
هنگامى که به اين جهان پهناور با اين همه نظامات و اين همه بدايع نگاه مى کنيم و سپس به مواهب زياد ونعمت هاى گوناگونى که در وجود ما به وديعت نهاده شده مى نگريم يقين پيدا مى کنيم که آفريننده آن دستگاه باعظمت و اين موجود عجيب هدف مهمى در نظر داشته است. هرگز نه اين عالم پهناور بيهوده آفريده شده است و نه خلقت اين اعجوبه جهان هستى که نامش انسان است بى هدف مى باشد.
بنابراين بايد آن هدف را پيدا کرد و در مسير آن گام برداشت و آن، چيزى نيست جز سير الى الله و پيمودن مسير تکامل و رسيدن به سعادت جاويدان که همه پيامبران الهى به خصوص پيغمبر اسلام (صلي الله عليه و آله) از آن خبر دادند.
جالب اين است که هرگاه از يک فيلسوف مادى گرا سوال کنيم که اين چشم انسان براى چيست؟ تمام اهداف چشم را برمى شمارد، گوش براى چيست؟ اهداف آن را نيز ذکر مى کند و همچنين زبان و دست و پا و حتى ابروها و مژه ها، براى هرکدام اهداف مهمى ذکر مى کند اما اگر از او سوال کنيم: اين مجموعه که جزء جزئش با هدف است براى چيست؟ در پاسخ آن فرو مى ماند و جوابى ندارد.
اما فيلسوف الهى شفاف ترين جواب را که در بالا اشاره شده و انبياى الهى و دليل عقل، پشتيبان آن هستند بيان مى کند.
انسان به سرمايه دار عظيمى مى ماند که بايد با اين سرمايه هاى الهى، گوهرهاى گران بهايى به دست آورد که ارزش آن را داشته باشد نه اين که سرمايه وجود خويش و شايستگى ها و لياقتش را به هدر دهد و با دست خالى چشم از جهان ببندد و راهى راه زيان کاران شود. آنگاه در دومين نکته اشاره به کسانى مى کند که آخرت را به سبب بدنگرى، به دنيا فروخته اند، مى فرمايد: «(هرگز) دنياى دلپسند او جاى آخرتى را که با بدنگرى، زشت در نظرش جلوه کرده است نخواهد گرفت»؛ (وَ مَا دُنْيَاهُ آلَّتي تَحَسَّنَتْ لَهُ بِخَلَفٍ مِنَ آلاْخِرَةِ آلَّتِي قَبَّحَهَا سُوءُ النَّظَرِ عِنْدَهُ).
هواى نفس، بلاى بزرگى است، گاهى ديدگاه انسان را چنان دگرگون مى سازد که زشت را زيبا و زيبا را زشت مى بيند همانگونه که قرآن مجيد درباره گروهى از اقوام منحرف پيشين مى فرمايد: (وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ)؛ «شيطان اعمال آن ها را در نظرشان زينت داده است». و در جاى ديگر مى فرمايد: (زُيِّنَ لِلَّذِينَ کَفَرُوا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا)؛ «زندگى دنيا در نظر کافران زينت داده شده است».
طبيعى است، هنگامى که زندگى دنيا در نظر انسان خوشايند و زيبا باشد، آخرت در نظرش زشت و ناپسند است، از آن مى گريزد و به سوى دنيا باشتاب مى رود و اين است سرنوشت تمام کسانى که وسوسه هاى شيطان و هوى و هوس هاى نفس، ديد و فکر آن ها را دگرگون ساخته است.
در سومين نکته اشاره به سرنوشت اين گونه فريب خوردگان کرده، مى فرمايد: «آن فريب خورده اى که با برترين همت (و بالاترين کوشش) بر دنيا ظفر يافته همچون کسى نيست که به کمترين سهم خود از آخرت دست يافته است»؛ (وَ مَا آلْمَغْرُورُ آلَّذِي ظَفِرَ مِنَ آلدُّنْيَا بِأَعْلَى هِمَّتِهِ کَالآخَرِ آلَّذِي ظَفِرَ مِنَ آلآخِرَةِ بِأَدْنَى سُهْمَتِهِ).
چه شوم است سرنوشت کسانى که بالاترين همت و تلاش خود را براى دست يافتن به متاع ناپايدار و زودگذر دنيا به کار مى گيرند و چه زيباست

سرنوشت کسانى که با تلاش و کوشش و همت خود سهمى از سعادت اخروى پيدا کرده اند، هر چند اين سهم کوچک باشد.
در حديثى که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از امام صادق (عليه السلام) آورده است مى خوانيم که ابوبصير خدمت حضرت رسيد، عرض کرد: فدايت شوم مرا تشويق (به بهشت) کن. امام (عليه السلام) فرمود: بوى بهشت از فاصله هزار سال به مشام مى رسد و کمترين منزلى که بهشتيان دارند منزلى است که اگر همه جن و انس را بخواهد به آن دعوت کند مى تواند از آن ها پذيرايى نمايد بى آن که چيزى از نعمت هاى او کاسته شود و کمترين مقام اهل بهشت مقام کسى است که داخل بهشت مى شود و سه باغ در برابر او نمايان مى گردد و هنگامى که در پايين ترين آن ها وارد مى شود همسران و خادمان و نهرها و ميوه هاى فراوانى مى بيند و شکر و حمد خدا را به جا مى آورد. به او گفته مى شود: سر بلند کن و باغ دوم را ببين که در آن نعمت هايى است که در باغ اول نيست. عرضه مى دارد: خداوندا! اين باغ را نيز نصيب من کن. مى فرمايد: شايد اگر آن را به تو بدهم باز غير آن را بخواهى. عرضه مى دارد: همين را مى خواهم، همين را مى خواهم. (و به همين ترتيب باغ ديگرى را با نعمت هاى بسيار فراوان مشاهده مى کند و شکر و سپاس خدا را بسيار به جا مى آورد).

* * *

.