تفسیر حکمت 364
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
لاَ تَسْأَلْ عَمَّا لاَ يَکُونُ، فَفِي آلَّذِي قَدْ کَانَ لَکَ شُغْلٌ.
ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
درباره آنچه تحقق يافتنى نيست سوال مکن چراکه در آنچه تحقق يافته به اندازه کافى اسباب دل مشغولى تو وجود دارد.
درباره آنچه تحقق يافتنى نيست سوال مکن چراکه در آنچه تحقق يافته به اندازه کافى اسباب دل مشغولى تو وجود دارد.
شرح و تفسیر
تفکر منطقى
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به نکته مهمى درمورد سوال کردن اشاره کرده، مى فرمايد: «درباره آنچه تحقق يافتنى نيست سوال مکن چراکه در آنچه تحقق يافته به اندازه کافى اسباب مشغولى فکر وجود دارد»؛ (لاَ تَسْأَلْ عَمَّا لاَ يَکُونُ، فَفِي آلَّذِي قَدْ کَانَ لَکَ شُغْلٌ).
سوال کردن کار خوبى است و کليد گنجينه علم و دانش است به همين دليل در قرآن مجيد و روايات اسلامى کرارآ به آن دستور داده شده است و حتى حيا کردن از سوال درباره امورى که مربوط به سرنوشت انسان در دين و دنياست به عنوان حياء حمق (حياء احمقانه) شمرده شده است. ولى سوال بايد درباره امورى باشد که مربوط به حيات مادى يا معنوى انسان است و امورى که امکان تحقق در آن تصور شود.
اما اگر کسى خود را به سوالاتى درباره امور غير ممکن يا بسيار نادر مشغول کند، از مسائل مهم زندگى بازمى ماند. مثلاً بعضى سوال مى کنند که اگر انسان با جن ازدواج کند فرزندانى که از آن ها متولد مى شوند چگونه اند و چه احکامى دارند؟ و يا اگر از آميزش انسان با حيوان بچه اى متولد شود آن بچه مشمول چه احکامى است؟
گاه سوال درباره امور ممکن است اما امورى که هيچ تأثيرى در زندگى مادى و معنوى ما ندارد، مثلاً سوال مى کنند ابعاد کشتى نوح (عليه السلام) از نظر طول و عرض چقدر بود؟ حيواناتى که آن حضرت در کشتى با خود سوار کرد کدام يک از حيوانات بودند؟ يا سوالى که معروف است اشعث بن قيس از امام اميرمؤمنان على (عليه السلام) کرد و گفت: تعداد موهاى سر من چقدر است؟ که حضرت جواب کوبنده اى به او داد.
اين در حالى است که انسان مجهولات بسيارى دارد که رسيدن به پاسخ آن ها در سرنوشت او بسيار موثر است و اگر تمام اوقات فراغت خود را صرف يافتن پاسخ آن ها کند چه بسا موفق به همه آن ها نشود.
آيا در چنين شرايطى عقل اجازه مى دهد که انسان به سراغ سوال درباره امور غير ممکن برود و از آنچه ممکن است ودر زندگى او موثر مى باشد صرف نظر کند؟ نکته
آداب سوال
در احاديث اسلامى به پيروى از قرآن، سوال به عنوان کليد علم معرفى شده است. در حديثى از رسول خدا9 مى خوانيم: «الْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مَفَاتِيحُهُ السُّوَالُ فَاسْأَلُوا رَحِمَکُمُ اللَّه فَإِنَّهُ يوْجَرُ أَرْبَعَةٌ السَّائِلُ وَ الْمُتَکَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ؛ علم، گنجينه است و کليد اين گنجينه ها سوال است بنابراين سوال کنيد؛ خدا رحمت کند شما را زيرا چهار گروه درمورد سوال اجر و پاداش الهى دارند: سوال کنندگان، پاسخ گويان، شنوندگان و کسانى که آن ها را دوست دارند».
در حديث ديگرى آن حضرت مى فرمايد: «السُّوالُ نِصْفُ العِلْمِ؛ سوال نيمى از علم و دانش است». ولى سوال با تمام اهميّتش، استثنائاتى هم دارد که در آن موارد سوال کردن زشت و نازيباست. ازجمله همان مطلبى که در گفتار حکيمانه بالا آمد که انسان درباره امور غير ممکن پرسش کند.
ديگر اين که سوال ها جنبه تفقه و فراگيرى علم نداشته باشد بلکه کسى بخواهد براى خفيف و خوار کردن طرف مقابل يا به عنوان لجبازى چيزى بپرسد و سوال خود را پيگيرى نمايد.
نيز امورى وجود دارد که وقت آن فرا نرسيده است و عجله کردن درمورد آن صحيح نيست مانند آنچه در قرآن مجيد در داستان خضر و موسى (عليهما السلام) آمده است که خضر (عليه السلام) از موسى (عليه السلام) عهد گرفته بود که اگر امور عجيبى از خضر (عليه السلام) ديد عجله در سوال نکند و بگذارد تا او به موقع آن را پاسخ گويد.
همچنين سوال کردن درباره امورى که تکليف انسان را سنگين مى کند در حالى که اگر درباره آن سوال نشود خداوند براى آن مواخذه نمى کند. مثل سوالات مکررى که بنى اسرائيل درباره گاوى که مأمور بودند آن را ذبح کنند از موسى (عليه السلام) کردند و لحظه به لحظه کار خود را مشکل تر و پيچيده تر ساختند. قرآن مجيد نيز مى فرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ).
يا سوال درباره امورى که عقل انسان هرگز به حقيقت آن نخواهد رسيد مانند سوال درباره کنه ذات پروردگار که هيچ انسانى نمى تواند به آن برسد چون فکر وروح انسان محدود است و ذات پاک خداوند نامحدود.
يا سوال درباره مسائل پيچيده اى که فهم آن در استعداد سوال کننده نيست مانند سوال درباره قضا و قدر که از پيچيده ترين مسائل علمى و فلسفى است و ائمه (عليهم السلام) آن دسته از ياران خود را که استعداد درک اين گونه از مسائل را نداشتند از فکر کردن درمورد آن نهى مى نمودند.
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به نکته مهمى درمورد سوال کردن اشاره کرده، مى فرمايد: «درباره آنچه تحقق يافتنى نيست سوال مکن چراکه در آنچه تحقق يافته به اندازه کافى اسباب مشغولى فکر وجود دارد»؛ (لاَ تَسْأَلْ عَمَّا لاَ يَکُونُ، فَفِي آلَّذِي قَدْ کَانَ لَکَ شُغْلٌ).
سوال کردن کار خوبى است و کليد گنجينه علم و دانش است به همين دليل در قرآن مجيد و روايات اسلامى کرارآ به آن دستور داده شده است و حتى حيا کردن از سوال درباره امورى که مربوط به سرنوشت انسان در دين و دنياست به عنوان حياء حمق (حياء احمقانه) شمرده شده است. ولى سوال بايد درباره امورى باشد که مربوط به حيات مادى يا معنوى انسان است و امورى که امکان تحقق در آن تصور شود.
اما اگر کسى خود را به سوالاتى درباره امور غير ممکن يا بسيار نادر مشغول کند، از مسائل مهم زندگى بازمى ماند. مثلاً بعضى سوال مى کنند که اگر انسان با جن ازدواج کند فرزندانى که از آن ها متولد مى شوند چگونه اند و چه احکامى دارند؟ و يا اگر از آميزش انسان با حيوان بچه اى متولد شود آن بچه مشمول چه احکامى است؟
گاه سوال درباره امور ممکن است اما امورى که هيچ تأثيرى در زندگى مادى و معنوى ما ندارد، مثلاً سوال مى کنند ابعاد کشتى نوح (عليه السلام) از نظر طول و عرض چقدر بود؟ حيواناتى که آن حضرت در کشتى با خود سوار کرد کدام يک از حيوانات بودند؟ يا سوالى که معروف است اشعث بن قيس از امام اميرمؤمنان على (عليه السلام) کرد و گفت: تعداد موهاى سر من چقدر است؟ که حضرت جواب کوبنده اى به او داد.
اين در حالى است که انسان مجهولات بسيارى دارد که رسيدن به پاسخ آن ها در سرنوشت او بسيار موثر است و اگر تمام اوقات فراغت خود را صرف يافتن پاسخ آن ها کند چه بسا موفق به همه آن ها نشود.
آيا در چنين شرايطى عقل اجازه مى دهد که انسان به سراغ سوال درباره امور غير ممکن برود و از آنچه ممکن است ودر زندگى او موثر مى باشد صرف نظر کند؟ نکته
آداب سوال
در احاديث اسلامى به پيروى از قرآن، سوال به عنوان کليد علم معرفى شده است. در حديثى از رسول خدا9 مى خوانيم: «الْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مَفَاتِيحُهُ السُّوَالُ فَاسْأَلُوا رَحِمَکُمُ اللَّه فَإِنَّهُ يوْجَرُ أَرْبَعَةٌ السَّائِلُ وَ الْمُتَکَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ؛ علم، گنجينه است و کليد اين گنجينه ها سوال است بنابراين سوال کنيد؛ خدا رحمت کند شما را زيرا چهار گروه درمورد سوال اجر و پاداش الهى دارند: سوال کنندگان، پاسخ گويان، شنوندگان و کسانى که آن ها را دوست دارند».
در حديث ديگرى آن حضرت مى فرمايد: «السُّوالُ نِصْفُ العِلْمِ؛ سوال نيمى از علم و دانش است». ولى سوال با تمام اهميّتش، استثنائاتى هم دارد که در آن موارد سوال کردن زشت و نازيباست. ازجمله همان مطلبى که در گفتار حکيمانه بالا آمد که انسان درباره امور غير ممکن پرسش کند.
ديگر اين که سوال ها جنبه تفقه و فراگيرى علم نداشته باشد بلکه کسى بخواهد براى خفيف و خوار کردن طرف مقابل يا به عنوان لجبازى چيزى بپرسد و سوال خود را پيگيرى نمايد.
نيز امورى وجود دارد که وقت آن فرا نرسيده است و عجله کردن درمورد آن صحيح نيست مانند آنچه در قرآن مجيد در داستان خضر و موسى (عليهما السلام) آمده است که خضر (عليه السلام) از موسى (عليه السلام) عهد گرفته بود که اگر امور عجيبى از خضر (عليه السلام) ديد عجله در سوال نکند و بگذارد تا او به موقع آن را پاسخ گويد.
همچنين سوال کردن درباره امورى که تکليف انسان را سنگين مى کند در حالى که اگر درباره آن سوال نشود خداوند براى آن مواخذه نمى کند. مثل سوالات مکررى که بنى اسرائيل درباره گاوى که مأمور بودند آن را ذبح کنند از موسى (عليه السلام) کردند و لحظه به لحظه کار خود را مشکل تر و پيچيده تر ساختند. قرآن مجيد نيز مى فرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ).
يا سوال درباره امورى که عقل انسان هرگز به حقيقت آن نخواهد رسيد مانند سوال درباره کنه ذات پروردگار که هيچ انسانى نمى تواند به آن برسد چون فکر وروح انسان محدود است و ذات پاک خداوند نامحدود.
يا سوال درباره مسائل پيچيده اى که فهم آن در استعداد سوال کننده نيست مانند سوال درباره قضا و قدر که از پيچيده ترين مسائل علمى و فلسفى است و ائمه (عليهم السلام) آن دسته از ياران خود را که استعداد درک اين گونه از مسائل را نداشتند از فکر کردن درمورد آن نهى مى نمودند.
اين امور شش گانه مواردى است که سوال کردن درباره آن ها مذموم و نکوهيده است و با توجه به اين که دنيايى از مسائل سرنوشت ساز وجود دارد که انسان پاسخ آن ها را نمى داند و بايد براى حل آن ها بکوشد و از دانشمندان آگاه پرسش کند، بسيار بى خردى است که انسان آن ها را فراموش کند و به امورى بپردازد که اثرى جز اتلاف وقت يا حيرت و سرگردانى براى او ندارد.
* * *
.