تفسیر حکمت 363
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
مِنَ آلْخُرْقِ آلْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ آلْإِمْکَانِ، وَآلْأَنَاةُ بَعْدَ آلْفُرْصَةِ.
ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
عجله کردن پيش از فراهم شدن امکانات، و از دست دادن امکانات و سستى کردن پس از فرصت، از حماقت و نادانى است.
عجله کردن پيش از فراهم شدن امکانات، و از دست دادن امکانات و سستى کردن پس از فرصت، از حماقت و نادانى است.
شرح و تفسیر
دو دليل نادانى
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به دو چيز که از نشانه هاى نادانى است اشاره کرده، مى فرمايد: «عجله کردن پيش از فراهم شدن امکانات، و از دست دادن امکانات و سستى نمودن پس از فرصت، از حماقت و نادانى است»؛ (مِنَ آلْخُرْقِ آلْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ آلْإِمْکَانِ، وَ آلْأَنَاةُ بَعْدَ آلْفُرْصَةِ).
«خُرْق» (بر وزن مرغ) به گفته غالب ارباب لغت به معناى نادانى و کم عقلى است ولى «خَرق» (بر وزن خلق) به معناى پاره کردن يا سوراخ کردن چيزى به عنوان افساد است که در قرآن مجيد در داستان موسى و خضر (عليهما السلام) به آن اشاره شده است و بعيد نيست هر دو به يک ريشه بازگردد زيرا پاره کردن و فاسد کردن، کار افراد نادان است.
واژه «أناة» به معناى صبر کردن و تأنى نمودن در انجام کارى است. اين واژه هرگاه درمورد خداوند به کار برده مى شود و مى گويند: خداوند ذو أناة است مفهومش اين است که در مجازات گنهکاران هرگز تعجيل نمى کند تا اتمام حجت بر آن ها شود، و گاه اين واژه به معناى سستى کردن نيز به کار مى رود همانگونه که در گفتار حکيمانه بالا ديده مى شود.
به هر حال امام (عليه السلام) دو چيز را در اين جا نشانه حماقت و نادانى مى شمرد: نخست تعجيل کردن قبل از فراهم شدن امکانات است مثل اين که کسى در فصل غوره کردن درختان انگور اصرار بر چيدن انگور داشته باشد که نشانه نادانى است و ديگر اين که وقتى فرصت ها فراهم مى شود سستى کند و به اصطلاح اين دست و آن دست نمايد تا فرصت از دست برود؛ فرصتى که شايد هرگز بازنگردد اين هم نشانه بى خبرى و نادانى است.
عاقل و دانا کسى است که صبر کند و در انتظار فرصت باشد و هنگامى که فرصت فراهم شد بدون فوت وقت دست به کار شود و به مقصود خود برسد. اين کار نشانه مديريت صحيح است.
در روايات اسلامى در نکوهش عجله و شتاب بى مورد و همچنين نکوهش از دست دادن فرصت ها مطالب زيادى وارد شده است.
ازجمله درباره عجله و شتاب بى مورد در حديثى از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم : «إِنَّمَا أَهْلَکَ النَّاسَ الْعَجَلَةُ وَلَوْ أَنَّ النَّاسَ تَثَبَّتُوا لَمْ يهْلِکْ أَحَدٌ؛ مردم را عجله (بى جا) هلاک مى کند و اگر مردم در کارها درنگ مى کردند (و با آرامش و دقت کارها را انجام مى دادند) احدى هلاک نمى شد».
قابل توجه اين که دردنياى امروز يکى از مهم ترين عوامل تصادف هاى وسايل نقليه و مرگ و ميرهاى ناشى از آن عجله و سرعت هاى غير مجاز ذکر شده است.
در حديث ديگرى از امام اميرمومنان (عليه السلام) در غررالحکم آمده است: «العَجولُ مُخْطِئٌ وإن مَلَکَ، المُتَأنِّى مُصِيبٌ وإن هَلَک؛ عجول، خطاکار است هر چند (تصادفآ) پيروز شود و کسى که با تأنى (و حساب) کار مى کند به واقع مى رسد هر چند (در پاره اى از اوقات، ظاهرآ) ناکام شود».
در حديث ديگرى که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از اميرمؤمنان على (عليه السلام) نقل کرده است مى خوانيم: «مَنِ اسْتَطَاعَ أَنْ يمْنَعَ نَفْسَهُ مِنْ أَرْبَعَةِ أَشْياءَ فَهُوَ خَلِيقٌ بِأَنْ لاَ ينْزِلَ بِهِ مَکْرُوهٌ أَبَداً قِيلَ وَ مَا هُنَّ يا أَمِيرَ الْمُوْمِنِينَ قَالَ الْعَجَلَةُ وَ اللَّجَاجَةُ وَ الْعُجْبُ وَ التَّوَانِى؛ کسى که بتواند خود را از چهار چيز بازدارد سزاوار است که هرگز گرفتار حادثه ناگوارى نشود. عرض کردند: اى اميرمؤمنان آن چهار چيز چيست؟ فرمود: عجله و لجاجت و خودپسندى و تنبلى».
در برابر روايات مذکور، در بعضى از روايات ديگر مشاهده مى کنيم که دستور به عجله داده شده است ازجمله در حديثى امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد: «مَنْ هَمَّ بِشَىءٍ مِنَ الْخَيرِ فَلْيعَجِّلْهُ فَإِنَّ کُلَّ شَىءٍ فِيهِ تَأْخِيرٌ فَإِنَّ لِلشَّيطَانِ فِيهِ نَظْرَةً؛ کسى که تصميم به کار خيرى گرفت بايد در آن شتاب کند زيرا به هنگام تأخير، شيطان ممکن است در آن وسوسه کند و آن را (براى هميشه) به عقب بيندازد».
بديهى است که هيچ گونه تضادى بين اين گونه از روايات نيست. عجله مذموم در جايى است که انسان بدون فراهم شدن مقدمات و امکانات شتاب کند و نيروى خود را به هدر دهد و عجله ممدوح آن است که هرگاه تمام مقدمات و امکانات فراهم شد به تأخير نيندازد زيرا شياطين انس و جن ممکن است در آن موانعى ايجاد کنند.
در مورد نکوهش از دست دادن فرصت ها نيز روايات فراوانى از معصومين (عليهم السلام) در کتب مختلف نقل شده است ازجمله در حديثى از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم: «تَرْکُ الفُرَصِ غُصَصٌ؛ از دست دادن فرصت ها سبب انواع غصه هاست».
در حديث ديگرى از اميرمؤمنان (عليه السلام) آمده است: «مَنْ أَخَّرَ الْفُرْصَةَ عَنْ وَقْتِهَا فَلْيکُنْ عَلَى ثِقَةٍ مِنْ فَوْتِهَا؛ کسى که به موقع از فرصت استفاده نکند مطمئن باشد که فرصت از دست خواهد رفت».
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به دو چيز که از نشانه هاى نادانى است اشاره کرده، مى فرمايد: «عجله کردن پيش از فراهم شدن امکانات، و از دست دادن امکانات و سستى نمودن پس از فرصت، از حماقت و نادانى است»؛ (مِنَ آلْخُرْقِ آلْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ آلْإِمْکَانِ، وَ آلْأَنَاةُ بَعْدَ آلْفُرْصَةِ).
«خُرْق» (بر وزن مرغ) به گفته غالب ارباب لغت به معناى نادانى و کم عقلى است ولى «خَرق» (بر وزن خلق) به معناى پاره کردن يا سوراخ کردن چيزى به عنوان افساد است که در قرآن مجيد در داستان موسى و خضر (عليهما السلام) به آن اشاره شده است و بعيد نيست هر دو به يک ريشه بازگردد زيرا پاره کردن و فاسد کردن، کار افراد نادان است.
واژه «أناة» به معناى صبر کردن و تأنى نمودن در انجام کارى است. اين واژه هرگاه درمورد خداوند به کار برده مى شود و مى گويند: خداوند ذو أناة است مفهومش اين است که در مجازات گنهکاران هرگز تعجيل نمى کند تا اتمام حجت بر آن ها شود، و گاه اين واژه به معناى سستى کردن نيز به کار مى رود همانگونه که در گفتار حکيمانه بالا ديده مى شود.
به هر حال امام (عليه السلام) دو چيز را در اين جا نشانه حماقت و نادانى مى شمرد: نخست تعجيل کردن قبل از فراهم شدن امکانات است مثل اين که کسى در فصل غوره کردن درختان انگور اصرار بر چيدن انگور داشته باشد که نشانه نادانى است و ديگر اين که وقتى فرصت ها فراهم مى شود سستى کند و به اصطلاح اين دست و آن دست نمايد تا فرصت از دست برود؛ فرصتى که شايد هرگز بازنگردد اين هم نشانه بى خبرى و نادانى است.
عاقل و دانا کسى است که صبر کند و در انتظار فرصت باشد و هنگامى که فرصت فراهم شد بدون فوت وقت دست به کار شود و به مقصود خود برسد. اين کار نشانه مديريت صحيح است.
در روايات اسلامى در نکوهش عجله و شتاب بى مورد و همچنين نکوهش از دست دادن فرصت ها مطالب زيادى وارد شده است.
ازجمله درباره عجله و شتاب بى مورد در حديثى از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم : «إِنَّمَا أَهْلَکَ النَّاسَ الْعَجَلَةُ وَلَوْ أَنَّ النَّاسَ تَثَبَّتُوا لَمْ يهْلِکْ أَحَدٌ؛ مردم را عجله (بى جا) هلاک مى کند و اگر مردم در کارها درنگ مى کردند (و با آرامش و دقت کارها را انجام مى دادند) احدى هلاک نمى شد».
قابل توجه اين که دردنياى امروز يکى از مهم ترين عوامل تصادف هاى وسايل نقليه و مرگ و ميرهاى ناشى از آن عجله و سرعت هاى غير مجاز ذکر شده است.
در حديث ديگرى از امام اميرمومنان (عليه السلام) در غررالحکم آمده است: «العَجولُ مُخْطِئٌ وإن مَلَکَ، المُتَأنِّى مُصِيبٌ وإن هَلَک؛ عجول، خطاکار است هر چند (تصادفآ) پيروز شود و کسى که با تأنى (و حساب) کار مى کند به واقع مى رسد هر چند (در پاره اى از اوقات، ظاهرآ) ناکام شود».
در حديث ديگرى که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از اميرمؤمنان على (عليه السلام) نقل کرده است مى خوانيم: «مَنِ اسْتَطَاعَ أَنْ يمْنَعَ نَفْسَهُ مِنْ أَرْبَعَةِ أَشْياءَ فَهُوَ خَلِيقٌ بِأَنْ لاَ ينْزِلَ بِهِ مَکْرُوهٌ أَبَداً قِيلَ وَ مَا هُنَّ يا أَمِيرَ الْمُوْمِنِينَ قَالَ الْعَجَلَةُ وَ اللَّجَاجَةُ وَ الْعُجْبُ وَ التَّوَانِى؛ کسى که بتواند خود را از چهار چيز بازدارد سزاوار است که هرگز گرفتار حادثه ناگوارى نشود. عرض کردند: اى اميرمؤمنان آن چهار چيز چيست؟ فرمود: عجله و لجاجت و خودپسندى و تنبلى».
در برابر روايات مذکور، در بعضى از روايات ديگر مشاهده مى کنيم که دستور به عجله داده شده است ازجمله در حديثى امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد: «مَنْ هَمَّ بِشَىءٍ مِنَ الْخَيرِ فَلْيعَجِّلْهُ فَإِنَّ کُلَّ شَىءٍ فِيهِ تَأْخِيرٌ فَإِنَّ لِلشَّيطَانِ فِيهِ نَظْرَةً؛ کسى که تصميم به کار خيرى گرفت بايد در آن شتاب کند زيرا به هنگام تأخير، شيطان ممکن است در آن وسوسه کند و آن را (براى هميشه) به عقب بيندازد».
بديهى است که هيچ گونه تضادى بين اين گونه از روايات نيست. عجله مذموم در جايى است که انسان بدون فراهم شدن مقدمات و امکانات شتاب کند و نيروى خود را به هدر دهد و عجله ممدوح آن است که هرگاه تمام مقدمات و امکانات فراهم شد به تأخير نيندازد زيرا شياطين انس و جن ممکن است در آن موانعى ايجاد کنند.
در مورد نکوهش از دست دادن فرصت ها نيز روايات فراوانى از معصومين (عليهم السلام) در کتب مختلف نقل شده است ازجمله در حديثى از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم: «تَرْکُ الفُرَصِ غُصَصٌ؛ از دست دادن فرصت ها سبب انواع غصه هاست».
در حديث ديگرى از اميرمؤمنان (عليه السلام) آمده است: «مَنْ أَخَّرَ الْفُرْصَةَ عَنْ وَقْتِهَا فَلْيکُنْ عَلَى ثِقَةٍ مِنْ فَوْتِهَا؛ کسى که به موقع از فرصت استفاده نکند مطمئن باشد که فرصت از دست خواهد رفت».
روشن است که استفاده کردن از فرصت به معناى عجله بى جا نيست بلکه شتاب و سرعت در کارهايى است که اسباب آن فراهم شده و هر لحظه ممکن است موانعى پيش آيد. در اين گونه موارد بايد شتاب کرد و پيش از فوت فرصت به مقصد رسيد.
* * *
.