تفسیر حکمت 345
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
مِنَ آلْعِصْمَةِ تَعَذُّرُ آلْمَعَاصِي.
ترجمه
شرح و تفسیر
امام (عليه السلام) مى فرمايد: «عدم توانايى بر گناه، نوعى عصمت است»؛ (مِنَ آلْعِصْمَةِ تَعَذُّرُ آلْمَعَاصِي).
مى دانيم که عصمت معناى عامى دارد وآن، محفوظ ماندن، به ويژه محفوظ ماندن از گناه است. گاه اين حالت در حد کمال ديده مى شود که مقام والاى انبيا و امامان (عليهم السلام) است. آن ها ملکه اى نفسانى دارند که از هر گناه و خطا آنان را بازمى دارد و همين مقام سبب اعتماد همه مردم به آن ها مى شود و گفتار و رفتارشان حجت و سرمشق براى همگان است.
مرحله پايين ترى از آن، ملکه عدالت است که بازدارنده از معاصى کبيره و اصرار بر صغيره است؛ ولى چنان نيست که در برابر همه چيز مقاومت کند. درست مانند سدى است که در برابر سيلاب بسته اند که اگر سيلاب شديد و قوى باشد ممکن است سد را بشکند و با خود ببرد. افراد عادل نيز ممکن است گاه در برابر عوامل نيرومند گناه زانو بزنند و سپس پشيمان شوند و رو به درگاه خدا آورند و توبه کنند و سد عصمت عدالت در آن ها بار ديگر تجديد شود.
نوع سومى از عصمت است که انسان به سبب فراهم نبودن وسايل و اسباب گناه از آن دور مى ماند. يا قدرت بر گناه ندارد؛ مانند نابينا که نمى تواند نگاه هوس آلود به نامحرم کند و يا قدرت جسمانى دارد اما وسايل گناه فراهم نيست؛ مثل اين که شرابى نيست تا بنوشد؛ هر چند مايل به آن باشد و يا حکومت اسلامى او را از گناه بازمى دارد هر چند او مايل به گناه باشد.
اين گونه عصمت افتخار نيست و ثوابى در برابر ترک گناه به چنين شخصى داده نمى شود؛ ولى فايده اش اين است که از عذاب الهى دور مى ماند وچه بسا لطف خدا شامل افرادى شود وگناه کردن را بر آن ها متعذّر کند تا از کيفر گناه دور بمانند.
البته گاه ادامه تعذر سبب مى شود که انسان به ترک گناه عادت کند آن گونه که اگر اسباب آن هم فراهم شود به سراغ آن نمى رود. اين نوعى امداد الهى در زمينه عصمت است.
پيام اين گفتار امام (عليه السلام) آن است که افرادى که نمى توانند خود را در محيط گناه آلود نگه دارند سعى کنند از آن محيط دور بمانند تا گناه براى آن ها متعذر شود و البته ثواب ترک گناه را به نوعى خواهند داشت.
عدم حضور در مجلس معصيت و لزوم هجرت از مناطقى که انسان را به هر حال آلوده گناه مى کند ناظر به همين معناست. حتى اگر درست بينديشيم يکى از آثار و برکات هجرت مسلمانان از مکه به مدينه، يا از مکه به حبشه نيز همين بود که از محيط شرک که آن ها را مجبور به گناه مى کرد دور بمانند و خدا را آزادانه بندگى و عبادت کنند.
قرآن مجيد در سوره نساء، آيه 97 مى فرمايد: (إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمى أَنْفُسِهِمْ قالُوافيمَ کُنْتُمْ قالُواکُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِى الاَْرْضِ قالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَساءَتْ مَصيراً)؛ «کسانى که فرشتگان (قبض ارواح)، روح آن ها را گرفتند در حالى که به خويشتن ستم کرده بودند، به آن ها گفتند: «شما در چه حالى بوديد؟ (و چرا با اين که مسلمان بوديد، در صفِ کفّار جاى داشتيد؟!)» گفتند: «ما در سرزمين خود، تحت فشار و مستضعف بوديم».
آن ها ـ فرشتگان ـ گفتند: «مگر سرزمين خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنيد؟!» آن ها (عذرى نداشتند، و) جايگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدى دارند».
قابل توجه است که در غررالحکم (همان گونه که در مصادر ذکر شد) اين کلام شريف به اين صورت نقل شده است: «إنَّ مِنَ النِّعْمَةِ تَعَذُّرُ الْمَعاصي» واين واقعآ نعمتى الهى است که انسان بايد شکر آن را بگزارد همان گونه که سعدى مى گويد:
چگونه شکر اين نعمت گزارم *** که زور مردم آزارى ندارم
حافظ نيز مى گويد:
من از بازوى خود دارم بسى شکر *** که زور مردم آزارى ندارم
يکى از شعراى معاصر، کلام امام (عليه السلام) را به اين صورت ترجمه کرده است:
گر دسترست نيست به کارى که خطاست *** اين نيز نشانه اى ز الطاف خداست
گر عاجزى از اين که گناهى بکنى *** کن شکر که اين عجز هم از نعمت هاست
ابن ابى الحديد حديث ديگرى در اين زمينه مشابه آن نقل کرده است: «إِنَّ مِنَ الْعِصْمَةِ أنْ لا تَجِدَ؛ نوعى از عصمت اين است که وسايل گناه را در اختيار نداشته باشى».
پيام ديگرى که اين گفتار حکيمانه دارد اين است که حاکمان جامعه براى دور ماندن مردم از گناه، کارى کنند که اسباب معصيت از ميان آن ها برچيده شود و به اصطلاح روز، از طريق اقداماتى تأمينى و تربيتى، جامعه را از گناه دور دارند.
* * *