تفسیر حکمت 229
وَ قَالَ عَليهِ السَّلامُ
کَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْکاً، وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِيماً، وَ سُئِلَ (عليه السلام) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى: (فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً)، فَقَالَ: هِيَ الْقَنَاعَةُ.
ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
مُلک قناعت براى انسان کافى است و حسن خلق به عنوان نعمت و از امام (عليه السلام) تفسير آيه (فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً) را سؤال کردند، فرمود: منظور قناعت است.
مُلک قناعت براى انسان کافى است و حسن خلق به عنوان نعمت و از امام (عليه السلام) تفسير آيه (فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً) را سؤال کردند، فرمود: منظور قناعت است.
شرح و تفسیر
حيات طيّبه
امام (عليه السلام) در اين کلام نورانى اهميت قناعت و حُسن خلق را بيان مى کند، مى فرمايد: «مُلک قناعت براى انسان کافى است و حُسن خلق به عنوان نعمت»؛ (کَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْکاً، وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِيماً).
سپس مرحوم سيد رضى مى افزايد: «از امام (عليه السلام) تفسير آيه (فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً) را سؤال کردند فرمود: منظور از حيات طيبه قناعت است»؛ (وَ سُئِلَ (عليه السلام) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً فَقَالَ: هِيَ الْقَنَاعَةُ).
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به دو نکته مهم به زبان کنايه اشاره کرده است: نخست مُلک قناعت را براى انسان کافى مى داند، زيرا کسى که به حداقل زندگى قانع شود نه نيازى به خلق روزگار دارد و نه محتاج به بردن حاجت نزد اين و آن است، آرامش بر وجود او حکم فرماست و لذتى که او از زندگى توأم با قناعت خود مى برد هيچ سلطانى از مملکت وسيع و گسترده خود نخواهد برد و به گفته شاعر:
مُلک آزادگى و گنج قناعت گنجى است *** که به شمشير ميسر نشود سلطان را
تعبير «مُلک» (مملکت و کشور) اشاره به اهميت فوق العاده قناعت است که گويى زندگى قانعانه معادل حکمرانى بر کشورى پهناور است. همين معنا در ذيل گفتار حکيمانه 57 با تعبير ديگرى گذشت، آن جا که فرمود: «الْقَنَاعَةُ مَالٌ لا يَنْفَدُ؛ قناعت مالى است که پايان نمى پذيرد» در خطبه قاصعه و موارد ديگر نيز کلامى از امام (عليه السلام) در فضيلت قناعت ذکر شده است.
در حديث پرمعنايى از امام صادق (عليه السلام) در کتاب کافى آمده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خَصَّ الأَنْبِيَاءَ بِمَکَارِمِ الأَخْلاقِ فَمَنْ کَانَتْ فِيهِ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَى ذلِکَ وَ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِيهِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لْيَسْأَلْهُ إِيَّاهَا؛ خداى متعال پيامبران خود را به فضايل اخلاقى برجسته کرده است. کسى که آن فضايل را دارد خدا را به سبب آن شکر گويد و کسى که ندارد از پيشگاه خداوند متعال آن را تقاضا کند».
راوى مى گويد: از امام (عليه السلام) پرسيدم: آن فضايل اخلاقى چيست؟ امام (عليه السلام) فرمود: «الْوَرَعُ وَ الْقَنَاعَةُ وَ الصَّبْرُ وَ الشُّکْرُ وَ الْحِلْمُ وَ الْحَيَاءُ وَ السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ وَ الْغَيْرَةُ وَ الْبِرُّ وَ صِدْقُ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءُ الأَمَانَةِ؛ تقوا و قناعت و صبر و شکر و بردبارى و حيا و سخاوت و شجاعت و غيرت و نيکوکارى و راستگويى و اداى امانت (که دوازده صفت برجسته مى شوند)».
در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «مَنْ قَنَعَ بِما رَزَقَهُ اللهُ فَهُوَ مِنْ أغْنَى النّاسِ؛ کسى که به آنچه خدابه او روزى داده قانع باشداز غنى ترين مردم است».
سعدى گويا از همين احاديث بهره گرفته که در گلستان خود از سائلى نقل مى کند که خطاب به گروهى از ثروتمندان چنين مى گفت: اى خداوندان نعمت! اگر شما را انصاف بودى و ما را قناعت رسم سؤال از جهان برخواستى.
اى قناعت توانگرم گردان *** که براى تو هيچ نعمت نيست
گنج صبر اختيار لقمان است *** هر که را صبر نيست حکمت نيست در تفسير «قناعت» تعبيرات مختلفى در منابع لغت و تعبيرات بزرگان آمده که تضادى با هم ندارند:
بعضى قناعت را به معناى رضايت به آنچه خدا به انسان داده تفسير کرده اند و برخى به راضى بودن به کمتر از نيازها و عدّه اى به رضايت به حداقل زندگى و گاه گفته اند: قناعت آن است که انسان در برابر آنچه خدا به او داده است خشنود باشد و بيش از آن را طلب نکند و اين همان حقيقتى است که بسيارى از بارهاى زندگى را از دوش انسان برمى دارد.
اين سخن را با يک حديث قدسى که مرحوم علامه مجلسى در جلد 75 بحارالانوار آورده است پايان مى دهيم: خداوند به داود وحى فرستاد که اى داود! من پنج چيز را در پنج چيز قرار دادم و مردم آن را در پنج چيز ديگر جست وجو مى کنند و به آن نمى رسند. من علم را در گرسنگى (کم خوردن) و تلاش و کوشش قرار دادم و مردم آن را در شکم بارگى و راحتى مى طلبند و به آن نمى رسند. من عزت را در طاعتم قرار دادم و آن ها آن را در خدمت سلاطين جست وجو مى کنند و نمى يابند. غنا و بى نيازى را در قناعت قرار دادم و آن ها آن را در فزونى مال مى طلبند و نمى يابند. رضايم را در مخالفت با نفس قرار دادم و آن ها آن را در رضايت نفس جست وجو مى کنند و نمى يابند و راحتى و آسودگى را در بهشت قرار دادم و آن ها آن را در دنيا مى طلبند و به آن نمى رسند.
دومين نکته اى که در اين جا امام (عليه السلام) به آن اشاره فرموده همان حسن خلق است که آن را نعمتى مهم و باعظمت شمرده و به راستى حسن خلق، هم نعمتى است در دنيا، چرا که قلوب مردم را متوجه انسان مى سازد و همه به عنوان انسانى بافضيلت به او مى نگرند و هم مايه نجات وى در آخرت است، زيرا در حديثى از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم: «أَکْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِي الْجَنَّةَ تَقْوَى اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُق؛ بيشترين چيزى که امت من به وسيله آن وارد بهشت مى شوند پرهيزکارى و حسن خلق است».
در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِىءٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ؛ در ترازوى اعمال هيچ کس در قيامت چيزى بهتر از حسن خلق گذاشته نمى شود».
اما جمله اخير امام (عليه السلام) اشاره به آيه شريفه 97 سوره نحل است که مى فرمايد: (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً)؛ «هر کس کار شايسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى که مومن است، به طور مسلّم او را حيات پاکيزه اى مى بخشيم».
در تفسير «حَياةً طَيِّبَةً» مفسران تعبيرات مختلفى دارند: بعضى آن را آن گونه که امام (عليه السلام) در اين جا تفسير فرموده، به قناعت تفسير کرده اند و برخى به عبادت توأم با روزى حلال و يا توفيق اطاعت فرمان خدا و روشن است که اين امور با هم منافاتى ندارد و حيات طيبه همه آن ها به خصوص قناعت را شامل مى شود، زيرا قناعت، انسان را از مردم، بى نياز مى کند و از پيچ و خم هاى زندگى ثروتمندان آزاد مى سازد و فرد مى تواند آسوده خاطر و سربلند زندگى کند. .
امام (عليه السلام) در اين کلام نورانى اهميت قناعت و حُسن خلق را بيان مى کند، مى فرمايد: «مُلک قناعت براى انسان کافى است و حُسن خلق به عنوان نعمت»؛ (کَفَى بِالْقَنَاعَةِ مُلْکاً، وَ بِحُسْنِ الْخُلُقِ نَعِيماً).
سپس مرحوم سيد رضى مى افزايد: «از امام (عليه السلام) تفسير آيه (فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً) را سؤال کردند فرمود: منظور از حيات طيبه قناعت است»؛ (وَ سُئِلَ (عليه السلام) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً فَقَالَ: هِيَ الْقَنَاعَةُ).
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به دو نکته مهم به زبان کنايه اشاره کرده است: نخست مُلک قناعت را براى انسان کافى مى داند، زيرا کسى که به حداقل زندگى قانع شود نه نيازى به خلق روزگار دارد و نه محتاج به بردن حاجت نزد اين و آن است، آرامش بر وجود او حکم فرماست و لذتى که او از زندگى توأم با قناعت خود مى برد هيچ سلطانى از مملکت وسيع و گسترده خود نخواهد برد و به گفته شاعر:
مُلک آزادگى و گنج قناعت گنجى است *** که به شمشير ميسر نشود سلطان را
تعبير «مُلک» (مملکت و کشور) اشاره به اهميت فوق العاده قناعت است که گويى زندگى قانعانه معادل حکمرانى بر کشورى پهناور است. همين معنا در ذيل گفتار حکيمانه 57 با تعبير ديگرى گذشت، آن جا که فرمود: «الْقَنَاعَةُ مَالٌ لا يَنْفَدُ؛ قناعت مالى است که پايان نمى پذيرد» در خطبه قاصعه و موارد ديگر نيز کلامى از امام (عليه السلام) در فضيلت قناعت ذکر شده است.
در حديث پرمعنايى از امام صادق (عليه السلام) در کتاب کافى آمده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خَصَّ الأَنْبِيَاءَ بِمَکَارِمِ الأَخْلاقِ فَمَنْ کَانَتْ فِيهِ فَلْيَحْمَدِ اللَّهَ عَلَى ذلِکَ وَ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِيهِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لْيَسْأَلْهُ إِيَّاهَا؛ خداى متعال پيامبران خود را به فضايل اخلاقى برجسته کرده است. کسى که آن فضايل را دارد خدا را به سبب آن شکر گويد و کسى که ندارد از پيشگاه خداوند متعال آن را تقاضا کند».
راوى مى گويد: از امام (عليه السلام) پرسيدم: آن فضايل اخلاقى چيست؟ امام (عليه السلام) فرمود: «الْوَرَعُ وَ الْقَنَاعَةُ وَ الصَّبْرُ وَ الشُّکْرُ وَ الْحِلْمُ وَ الْحَيَاءُ وَ السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ وَ الْغَيْرَةُ وَ الْبِرُّ وَ صِدْقُ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءُ الأَمَانَةِ؛ تقوا و قناعت و صبر و شکر و بردبارى و حيا و سخاوت و شجاعت و غيرت و نيکوکارى و راستگويى و اداى امانت (که دوازده صفت برجسته مى شوند)».
در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «مَنْ قَنَعَ بِما رَزَقَهُ اللهُ فَهُوَ مِنْ أغْنَى النّاسِ؛ کسى که به آنچه خدابه او روزى داده قانع باشداز غنى ترين مردم است».
سعدى گويا از همين احاديث بهره گرفته که در گلستان خود از سائلى نقل مى کند که خطاب به گروهى از ثروتمندان چنين مى گفت: اى خداوندان نعمت! اگر شما را انصاف بودى و ما را قناعت رسم سؤال از جهان برخواستى.
اى قناعت توانگرم گردان *** که براى تو هيچ نعمت نيست
گنج صبر اختيار لقمان است *** هر که را صبر نيست حکمت نيست در تفسير «قناعت» تعبيرات مختلفى در منابع لغت و تعبيرات بزرگان آمده که تضادى با هم ندارند:
بعضى قناعت را به معناى رضايت به آنچه خدا به انسان داده تفسير کرده اند و برخى به راضى بودن به کمتر از نيازها و عدّه اى به رضايت به حداقل زندگى و گاه گفته اند: قناعت آن است که انسان در برابر آنچه خدا به او داده است خشنود باشد و بيش از آن را طلب نکند و اين همان حقيقتى است که بسيارى از بارهاى زندگى را از دوش انسان برمى دارد.
اين سخن را با يک حديث قدسى که مرحوم علامه مجلسى در جلد 75 بحارالانوار آورده است پايان مى دهيم: خداوند به داود وحى فرستاد که اى داود! من پنج چيز را در پنج چيز قرار دادم و مردم آن را در پنج چيز ديگر جست وجو مى کنند و به آن نمى رسند. من علم را در گرسنگى (کم خوردن) و تلاش و کوشش قرار دادم و مردم آن را در شکم بارگى و راحتى مى طلبند و به آن نمى رسند. من عزت را در طاعتم قرار دادم و آن ها آن را در خدمت سلاطين جست وجو مى کنند و نمى يابند. غنا و بى نيازى را در قناعت قرار دادم و آن ها آن را در فزونى مال مى طلبند و نمى يابند. رضايم را در مخالفت با نفس قرار دادم و آن ها آن را در رضايت نفس جست وجو مى کنند و نمى يابند و راحتى و آسودگى را در بهشت قرار دادم و آن ها آن را در دنيا مى طلبند و به آن نمى رسند.
دومين نکته اى که در اين جا امام (عليه السلام) به آن اشاره فرموده همان حسن خلق است که آن را نعمتى مهم و باعظمت شمرده و به راستى حسن خلق، هم نعمتى است در دنيا، چرا که قلوب مردم را متوجه انسان مى سازد و همه به عنوان انسانى بافضيلت به او مى نگرند و هم مايه نجات وى در آخرت است، زيرا در حديثى از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم: «أَکْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِي الْجَنَّةَ تَقْوَى اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُق؛ بيشترين چيزى که امت من به وسيله آن وارد بهشت مى شوند پرهيزکارى و حسن خلق است».
در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِىءٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ؛ در ترازوى اعمال هيچ کس در قيامت چيزى بهتر از حسن خلق گذاشته نمى شود».
اما جمله اخير امام (عليه السلام) اشاره به آيه شريفه 97 سوره نحل است که مى فرمايد: (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً)؛ «هر کس کار شايسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى که مومن است، به طور مسلّم او را حيات پاکيزه اى مى بخشيم».
در تفسير «حَياةً طَيِّبَةً» مفسران تعبيرات مختلفى دارند: بعضى آن را آن گونه که امام (عليه السلام) در اين جا تفسير فرموده، به قناعت تفسير کرده اند و برخى به عبادت توأم با روزى حلال و يا توفيق اطاعت فرمان خدا و روشن است که اين امور با هم منافاتى ندارد و حيات طيبه همه آن ها به خصوص قناعت را شامل مى شود، زيرا قناعت، انسان را از مردم، بى نياز مى کند و از پيچ و خم هاى زندگى ثروتمندان آزاد مى سازد و فرد مى تواند آسوده خاطر و سربلند زندگى کند. .