تفسیر حکمت 225

وَ قَالَ عَليهِ السَّلامُ
الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسَّادِ، عَنْ سَلامَةِ الأَجْسَادِ!

ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
در شگفتم که چگونه حسودان از سلامتى خويش غافل اند.
شرح و تفسیر
حسد، دشمن سلامتى
اميرمؤمنان (عليه السلام) در اين سخن حکيمانه به يکى از آفات حسد اشاره کرده، مى فرمايد: «در شگفتم که چگونه حسودان از سلامتى خويش غافل اند»؛ (الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسَّادِ، عَنْ سَلامَةِ الأَجْسَادِ!).
«حُسّاد» جمع «حسود» است.
روشن ترين تفسير براى اين کلام آن است که حسد روح و قلب انسان را مى فشارد و براثر اين فشار، انسان بيمار مى شود و گاهى از شدت حسد دق مى کند و مى ميرد، زيرا مى بيند شخص محسود داراى نعمت هاى مختلفى است. هر چه نعمت او بيشتر مى شود، غم و اندوه حسود فزون تر مى گردد. گاه به حالت افسردگى کشيده مى شود و گاه به بيمارى جسمانى مبتلا مى گردد، زيرا رابطه روح و جسم به اندازه اى است که ناراحتى هاى روحى به سرعت در جسم اثر مى گذارد و سلامت انسان را مختل مى کند.
بنابراين حسودان آرزو مى کنند نعمت شخصى که مورد حسد است زائل گردد؛ خواه اين نعمت مقام باشد يا مال و ثروت. در حالى که با حسد خويش نعمتى را که از آن نعمت ها بزرگ تر است از دست مى دهند و آن نعمت سلامتى است که هيچ نعمتى با آن برابرى نمى کند. اگر تمام دنيا را به کسى بدهند؛ ولى مبتلا به بيمارى سرطان يا فلج و از کارافتادگى دست و پا و سر و صورت باشد کمترين ارزشى براى او ندارد و اگر همه چيز را از او بگيرند و سلامتى را به او بازگردانند به يقين خوشحال خواهد شد.
آرى، بعد از ايمان و عقل که از نعمت هاى معنوى است برترين نعمت مادى سلامت جسم است که حسود آن را به آسانى از دست مى دهد.
بعضى از شارحان نهج البلاغه معناى ديگرى براى اين کلام مولا (عليه السلام) ارائه کرده اند که بسيار بعيد به نظر مى رسد و آن اين که امام (عليه السلام) مى فرمايد: چرا حاسدان به مال و جاه ديگران حسادت مى ورزند؟ چرا به سلامتى آن ها که از مال و جاه برتر است حسودى نمى کنند؟ اين در واقع کنايه از اهميت نعمت سلامتى است.
روشن است که هدف امام (عليه السلام) اين نيست، زيرا معناى اين سخن آن مى شود که حسودان را تشويق کنيم به سلامتى ديگران حسادت بورزند. از سويى ديگر حسادت در جايى است که انسان فاقد نعمتى باشد و ديگرى را واجد آن بداند و با توجه به اين که حاسدان غالباً از سلامت برخوردارند، حسادت به سلامتى ديگران معنا ندارد.
آنچه تفسير اول را تأييد و تثبيت مى کند روايات فراوانى است که در نهج البلاغه يا کتب ديگر از اميرمؤمنان (عليه السلام) نقل شده است. از جمله در حکمت 256 مى خوانيم: «صِحَّةُ الْجَسَدِ، مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ؛ صحت بدن براثر کمى حسد حاصل مى شود».
در حديث ديگرى که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار نقل کرده است مى فرمايد: «الْحَسَدُ لا يَجْلِبُ إلاَّ مَضَرَّةً وَ غَيْظاً يُوهِنُ قَلْبَکَ وَ يُمْرِضُ جِسْمَکَ؛ حسد جز زيان و خشمى که قلب تو را سست مى کند و بدنت را بيمار مى سازد چيزى به بار نمى آورد». در حديث ديگرى نيز از آن حضرت آمده است: «لا راحَةَ لِحَسُودٍ؛ حسود هرگز به آسودگى نمى رسد».
آفات حسد منحصر به اين مورد نيست گر چه اين مورد بسيار مهم است. يکى ديگر از آفات حسد آن است که تلاش و کوشش و نيروى انسان را به جاى اين که به جنبه هاى مثبت سوق دهد در جنبه هاى منفى نابود مى کند به گونه اى که اگر تلاشى را که براى زوال نعمت الهى از ديگرى به کار مى گيرد جهت به دست آوردن آن نعمت براى خويش به کار مى گرفت چه بسا از محسود هم برتر وبالاتر قرار مى گرفت.
از اين گذشته، حسد ممکن است به ايمان و توحيد انسان لطمه بزند، زيرا حسود در اعماق دلش خدا را در تقسيم نعمت ها حکيم نمى شمارد، زيرا اگر قسمت الهى را روى حکمت مى دانست و به آن راضى بود در دام حسد گرفتار نمى شد.